تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
ايضا من نتايج طبع وقاده العالى نظم « 1 » :
اى زخدا بىخبر نادرست * وى قدمت در ره اسلام سست
ترك بكن غارت [ و ] يغماگرى * بشنو و از « 2 » سربنه اين سرورى « 3 »
چند كنى خانهء مردم خراب * و هم كن از پرسش روز حساب
دست بدار از ستم و جور و كين * پاى به دامن گش و كنجى نشين
ورنه به خاك كف پاى امير * سرور مردان على شيرگير
زير و زبر مىكنمت آن چنان * كز تو و نام تو نماند نشان
ما دو جوانيم من و بخت من * باد و جوان دست به هم بر مزن
شرم بدار از خود و از لشكرت * بخت چو بنشاند به خاكسترت
نوبت شاهى چو برآرد خروش * شير ژيان را برود دل ز هوش
دست ندارم من ازين ماجرا * تا نكنم بند ز بندت جدا
اى كركم حوصلهء نابكار * از من و از دولت من شرم‌دار
تو كرى و هست ترا بخت كور * كور و كرى را چه بود دست زور
چون نتوانى كه روى بر زمين * بر سر گردون چه نهى پاى كين
دعوى سلطانى و خانيت چيست * داعيه ملك ستانيت چيست
يك دو قدم پيش نه از بهر جنگ * از تو كسى نشنود اين عذر لنگ
اى تو سراپا همه ظلم و عناد * نيست ترا كار به غير از فساد
مرد صفت ترس برون كن ز سر * همچو زنان عذر مياور دگر
ظلم كنى و نهيش عدل نام * عدل تو ظلم است سراسر تمام
در صف هيجا چه قدم مىنهى * در بر شيران چو « 4 » كم از روبهى
نوبت جنگست چو مردان مرد * تيغ به خون سرخ كن « 5 » اى چهره زرد

سال « 6 » دهم از سلطنت آن * برگزيده خالق افلاك و انجم يعنى سنه اربعين و تسعمائة

چون نوروز « 7 » يونت ئيل در روز چهارشنبه بيست و پنجم شهر شعبان عادل شاه عاليمان در خراسان گذرانيدند ، خبر روميان به مسامع عز و جلال رسيد به عزم دفع مخالفان كوچ فرموده به صوب
هامش
( 1 ) - ن : وقاد اوست ( 2 ) - ب : « از سر » ندارد ( 3 ) - ن : داورى ( 4 ) - ن : چه ( 5 ) - ن : كنى چهره ( 6 ) - ن : ذكر مراجعت نواب همايون از خراسان به جانب عراق يعنى سنه اربعين و تسعمائة ( 7 ) - ب : روز