تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
كردند كه مهر نمايند و آن دور از سعادتان كه از اطلاع آن خسرو آفاق « 1 » واقف شدند ، در حال به بهانه‌اى از مجلس بيرون آمده به جانب ماوراء النهر شتافتند . آنگاه بعضى از مقربان فرصت يافتند عرض كردند كه آن « 2 » قضيه شنيع پاشتان « 3 » قرا به فرموده حسين خانسبت ، و اين سخن در پادشاه زمن « 4 » جا گرفته ضميمه ترك ادب سابق شد و ايضا از اقوال و افعالش روايج نفاق و خلاف متشمم گشته توهم آن بود كه عنقريب مالك طريق عناد گردد ، اما منتظر وقت مىبود . شاه دين پناه در بيست و دوم شهر جمادى الاول سنهء مسطور به دار السلطنه هرات تشريف برده در باغ شهر كه در خوبى و لطافت يگانه‌ايست در دهر « 5 » ، بر مسند كامرانى و جهانبانى متمكن گشت و بساط اقبال مناط ازدياد جلال تمهيد داده خروش ارباب هوش از ذروه افلاك درگذشت . آنگاه خود به نفس همايون متوجه احوال عجزه و رعايا گشته غازى خان و اتباعش را كه در اوقات محاصره جهات « 6 » و اسباب مردم را به ظلم و ستم گرفته بودند در موفف عتاب در آورد و به اخذ زمره‌اى از ظلمه حكم فرغود از اموال و جهات ايشان [ 160 ] بسيارى از مظلومان را خوشحال و مستمال ساخت و بعضى از عحزه را از خزانهء عامره نوازش نمود « 7 » :
گر نبود سطوت سلطان روان * خانه مظلوم بگيرد عوان
و مجددا لواى انصاف و اعطاف برافراخت و در اوايل بهار حكم اعلى به نفاذ پيوست كه القاس ميرزا به طرف مرو رفته فتح آن بلده نمايند و منتشا سلطان و حسين خان و امير سلطان حاكم فم را به تسخير غرجستان مقرر فرمودند امرا فتح آن ديار كرده شاه محمد سيف - الملوك را كه بر غرجستان استيلا يافته بود دفع كرده به پايهء سرير اعلى آمدند * و نواب كامياب اعلى خود سامى « 8 » به طواف مشهد مقدس مزكى آمده درين سال از جميع « 9 » مناهى به موجب خوابى كه سيد محمد پيش نماز ديده « 10 » بود ، در آن آستان عرش نشان مؤكد به قسم و ايمان گذشتند و جميع مقربان از ترك و تاجيك تأسى بدان حضرت نموده بدين سعادت فايز گشتند « 11 » :
چنان منع مىشد كه در روضه حور * فراموش كرد از شراب طهور
حكم قضا نفاد عزاصدار يافت كه من بعد در ممالك محروسه كسى مرتكب نامشروعات نشود . درين اثنا خواجه شاهقلى وزير قورچيان كه در سلك غلامان فديم اين آستان فلك - نشان بود به واسطهء ارتكاب به شرب مغضوب شده به قتل رسيد و مبلغ دوازده هزار تومان كه
هامش
( 1 ) - ن : آفاغ ( 2 ) - ن : اين قضيه به فرموده ( 3 ) - م : پاشان ( 4 ) - م ، ن : زمين ( 5 ) - م : « در دهر » ندارد ( 6 ) - ب ، ن : « جهات » ندارد ( 7 ) - ن : بيت ( 8 ) - كذا . ن : ندارد ( 9 ) - ن : جمع ( 10 ) - ب : ديد ( 11 ) - ن : بيت