بودند ، ع : حياتى يا [ فته ] جاتى گرفتند ، از تنگناى وحشتنماى [ 159 ] عسرت بيرون آمده سمت عيش پذيرفتند . نواب شاه ، با سپاه مانند انجم در آخر ذى الحجه « 1 » سنهء مذكوره « 2 » متوجه خراسان گشت . چون زاويهء « 3 » كرج * از پرتو رايات خورشيد انتما مانند فضاى سپهر نورانى گشت ، صوفيان « 4 » خليفه « 5 » بر سر وى شبيخون آورده « 6 » صد و پنجاه نفر از ملازمان او به قتل آورد « 7 » و خان گلدى بدر رفته صوفيان خليفه روانه نيشابور « 8 » گرديد « 9 » در آن بلده يا ازبكان محاربه نموده ايشان را مغلوب گردانيد و علم عزيمت به طرف مشهد مقدس برافراخت . در آن اوان عبد العزيز سلطان با شش هزار سوار « 10 » در آن ديار بود . درين اثنا حسين خان شاملو و آغزيوار « 11 » خان شاملو و امير سلطان روملو از شاه جم جاه مرخص شد به مدد خليفه رسيدند « 12 » عبد العزيز سلطان به طرف هرات گريخت و از آنجا همراه « 13 » عبيد خان به ماوراء النهر رفت .
سابقا مذكور شد كه پس از قتل جوهه سلطان اگرچه اختيار و اقتدار پادشاه كامكار زياده گرديد ، چه حسين خان مانند جوهه سلطان خيال استقلال نداشت اما بنابر ترك ادبى كه از مردم وى در انداختن آن دو نيز شده بود نواب اعلى را ضمنا به « 14 » مشار اليه انحراف مزاجى مىبود « 15 » و به مرور ايام بعضى از امور قبيحه علاوه آن انحراف گرديد و همه وقت در فكر بود كه چگونه غدرى نمايد ، تا آنكه با قاسم بيك حكيم شيرازى همزمان شد ، مقرر كرد كه زهر در خورد نواب كامياب اعلى دهد . از جمله قبايح آنكه احمد بيك دواتدار و « 16 » پاشتان قرايوزى قرا كه از قوم شاملو از اقرباى حسين خان بودند و نزد شاه جم جاه تقرب تمام داشتند ، بنابر خبث ذاتى در شيشه شراب خاصه شاهى زهر داخل ساخته خواستند كه از آن شراب مسموم به آن اعليحضرت دهند ، آن پادشاه آگاه صاحب فراست به مؤداى ، « ارباب الدول ملهمون » ، چون پياله را به دست گرفتند و ساعتى با مجلسيان به حرف مشغول شدند ، چون نظر بر پياله نمودند خط سياهى بر دور پياله نقره ظاهر شد . فى الفور بر قصد آن ملاعين اطلاع يافته ، شيشه را امر
هامش
( 1 ) - ن : ذى حجه
( 2 ) - ب : مزبوره
( 3 ) - ن : راويه
( 4 ) - م : « خليفه . . . نيشابور » ندارد
( 5 ) - ن : « خليفه » ندارد
( 6 ) - ن : آوردند
( 7 ) - ن : آورده
( 8 ) - ن : نشابور
( 9 ) - ن : گرديدند
( 10 ) - ن : نفر
( 11 ) - ن : آغرلو
( 12 ) - ن : رسيد
( 13 ) - ن : به همراه
( 14 ) - م ، ن : با
( 15 ) - ب : بهم رسيد و همه وقت در فكر بود كه چگونه قدرى و به مرور ايام بعضى از امور قبيحه علاوه آن انحراف گرديد و همه وقت مترصد آنكه چگونه قدرى نمايد تا آنكه . . .
م ، ن : بهم رسيده و همه وقت در فكر بود و به مرور ايام بعضى از امور قبيحه علاوه آن انحراف گرديد و همه وقت مترصد تا چگونه قدرى نمايد تا آنكه با قاسم بيك
( 16 ) - ن : « و » ندارد .
م : ازو