تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
خوندگار بهار بر سر « 1 » آذربايجان آمد « 2 » از آنجا از راه شهر زول « 3 » به تبريز آييم « 4 » و اگر خوندگار « 5 » به طرف « 6 » تبريز آيد ما از ديار بكر به جانب سيواس « 7 » رويم . شاه آگاه در برابر فرمودند كه خواندگار به غزاى كفار رفته ، ما كه به الكاى او رويم كار ما پيش نخواهد رفت اگر او برادر و فرزند مرا كشته باشد چون به غزا « 8 » رفته به الكاى او نمىروم « 9 » و دين را به دنيا نمىفروشم « 10 » . بعضى ديگر عرض نمودند كه اگر او بر سر اردو آيد [ 155 ] حال چون مىشود . منتشا « 11 » سلطان سيبى در دست داشت به هوا انداخت گفت تا پائين آمدن سيب هزار فرجست « 12 » مصلحت آنست كه به الكاى خود رفته قشلاق نمائيم بلكه بهار « 13 » خواندگار نيايد از آنجا معاودت نموده از « 14 » راه چخور سعد به تبريز نزول اجلال فرمودند . و هم درين سال به سعايت اصحاب نكبت « 15 » در غره شهر محرم سنه مذكوره مير جعفر وزير در رباط نيك « 16 » پى زنجان كه اژ مستحدثات « 17 » وى بود ، شاملويان بىايمان ملاحظه سيادت [ او ] نكرده چله كمان « 18 » در گردنش كرده به « 19 » خوارى و ناحق آن سيد ستوده شيم را كشتند و در صفه صفا كه در حاير « 20 » كربلاى « 21 » معلى « 22 » در زمان وزارت خود و ايالت زين الدين سلطان شاملو كه حاكم بغداد بود ساخته مدفون گشت و مير جعقر صاحب صفات حميده و اخلاق پسنديده بود . وى از سادات صحيح النسب قصيبه طيبه آوه است كه از نجف اشرف بدان محال نقل نموده‌اند و از سادات افطسى « 23 » است . نسب او و مؤلف به يكديگر منتهى مىشود . و بعد از قتل وى احمد بيگ نور كمال كه سالها منتظر الوزاره بود ، وزير ديوان اعلى شد . و هم درين اثنا ارخ « 24 » وزير كه وزير جوهه سلطان بود ، با خواجه شاه حسين مستوفى الممالك و برادران او به قتل رسانيدند و مير غياث الدين منصور و مير نعمت اللّه حلى هر دو از صدارت معزول شده صدارت به مير معز الدين محمد اصفهانى شفقت شد و مير غياث الدين محمود برادر احمد بيك نيز وزير جزء گرديد . و هم درين سال امراى عظام چون حسين خان و عبد اللّه « 25 » خان و منتشا سلطان رخصت الكاى خود گرفته متوجه محال تيول و اقطاعات خود گرديدند .
هامش
( 1 ) - ن : به طرف ( 2 ) - ن : آيد ( 3 ) - ب ، ن : زور ( 4 ) - م : آيم ( 5 ) - ب : خواندگار ( 6 ) - ب ، م ، ن : بر سر ( 7 ) - م ، ن : استنبول ( 8 ) - م ، ن : الكاى ( 9 ) - ب ، ن : نمىرويم ( 10 ) - ب ، م ، ن : نمىفروشيم ( 11 ) - ب ، م : و منتشا ( 12 ) - م ، ن : فرسخت ( 13 ) - م ، ن : « بهار » ندارد ( 14 ) - م ، ن : « از راه » ندارد ( 15 ) - م : يكشب ( 16 ) - ب ، م : ليك پى ( 17 ) - ب : متحد ثابت . ن : متحدمات ( 18 ) - م : « كمان » ندارد ( 19 ) - م : « به خوارى و » ندارد ( 20 ) - م : حاير معلى ( 21 ) - ب ، م : كربلا در زمان ( 22 ) - ن : معلى كه ( 23 ) - ب : افطنسى . م : افطنى . ن : اصطفى ( 24 ) - ن : ارج ( 25 ) - ن : عبيد اللّه خان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 218 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى