تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
خواجه در جواب اين قطعه را تضمين نموده نزد عبيد خان فرستاد . قطعه « 1 » :
اى باد اگر به اهل بخارا گذر كنى * زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما
وانگه بگو ز روى كرم آن گروه را * كاى گشته كينه‌خواه شما خاص و عام ما
كاى خواجه بعد از اين طمع از زندگى مدار * اكنون كه گشت مسند خانى مقام ما
اى مدعى بگو نشنيدى كه مىرسد * شاه ستاره خيل فلك احتشام ما
ما بندگان حضرت شاهيم لا يزال * ثبت است بر جريده عالم دوام ما
از پرتو عنايت روح ايمه است * سلك نظام و سلسلهء انتظام ما
باشد جواب دعوى خانى كه كرده‌اى * بيتى كه گفته حافظ شيرين كلام ما
[ 157 ] چندان بود كرشمه و ناز سهى قدان * كايد به جلوه سرو صنوبر خرام ما
غازى خان كه ديد از كثرت رياضت و قلت افاضت و كمال عسرت و زوال يسرت « 2 » غازيان و سپاهيان ترك عيال و اطفال و مذهب و مشرب كرده قرار بر فرار اختيار مىنمايند « 3 » ، حكم فرمود كه غازيان در منازل و خانه‌هاى مردمى كه ترك خانه كرده و از شهر بىاختيار از روى اضطرار بيرون رفته‌اند نزول نموده از اسباب ظاهرى و باطنى آنچه يابند تصرف نمايند . غازيان محصور « 4 » و تركان از انصاف دور كه از حاكم خود اين سخن شنيدند ، به منازل مسلمانان در آمده آغاز كافتن « 5 » خانها كردند هر چيز « 6 » كه صاحبان خانه « 7 » در زاويه و گوشه‌اى مدفون ساخته بودند ، همه را متصرف مىشدند « 8 » و مدتى مديد اكثر اوقات غازيان به كافتن « 9 » و ويرانى خانهاى فقيران صرف مى « 10 » شد و فلت ذخيره به مرتبه‌اى رسيد كه چرم كهنه مستعمل را جوشانيده از روى طوع و رغبت ميل مىكردند و تخم شبت « 11 » را نيز از اغذيه لطيفه مىشمردند . از صادق القولى كه در آن اوان در درون شهر به سر مىبرد استماع افتاد كه گفت روزى از رخنه بازار شخصى فرياد برآورد كه نان ارزان شد ، يكى پرسيد كه يك من به سنگ هرات كه سيصد و شصت مثقالست به چند تنكه شد ؟ او در جواب گفت به هفتاد تنكه است چنان كه سه چهار بك تبريزى « 12 » به مبلغ يك هزار و پنجاه دينار تيريزى « 13 » بوده باشد . ديگر منقولست كه از سپاهيان قلعه‌دار در آن اوقات و اوان اسبان خود را رگ زده ، خون آن را « 14 » آن خون گرفته‌ها پخته با خون دل چند روز بدان اوقات مىگذرانيدند . ع :
هامش
( 1 ) - ن : بيت ( 2 ) - ب ، م : « غازيان » ندارد ( 3 ) - مز ، ن : نمايد ( 4 ) - م ، ن : « محصور » ندارد ( 5 ) - م ، ن : شكافتن ( 6 ) - م ، ن : چيزى ( 7 ) - م : خوانه ( 8 ) - م ، ن : شدند ( 9 ) - م : به شكافتن خانهاى فقيران ( 10 ) - ن : « مى » ندارد ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - ب ، ن : تبريزى است ( 13 ) - م ، ن : « تبريزى » ندار ( 14 ) - ن : آن را گرفته با خون دل