كرجلو احمد و كبه خليفه مهردار به فتل آمده بقية السيف ايشان از راه كردستان قريب يكهزار و هشتصد نفر به بغداد نزد محمد خان گريختند . محمد خان قدوز سلطان را با بعضى از مخالفان به قتل آورده سرهاى ايشان را * به درگاه عالم پناه فرستاد و گدوك على و قصاب اغلى را زنده روانه نمود . شاه جم جاه از جرايم اعمال آنها در گذشت ، « آفت تكلو 938 » موافق تاريخ گشت .
پس از آن پادشاه عالميان كس و خلعت از عقب حسين خان به گرمسير فارس فرستاده او را به اردوى همايون آوردند و منصب امير الامرايى [ 153 ] به وى و عبد اللّه خان كه هر دو عمه « 1 » زاده شاه ستاره سپاه بودند تفويض فرمودند .
ايراد « 2 » شمهاى از ياغى شدن اولامه تكلو و رفتن به ديار روم « 3 » * .
سخن مختصر گردش روزگار * سر فتنه دارد چو گيسوى يار
ز ديوار و در فتنه سر بر زده * ز هر سو بلايى دگر سر زده
اولامه « 4 » سلطان كه در اوايل يساول بود از ميامن تربيت شاه جم جاه به سلطنت رسيده آخر الامر امير الامراء آذربايجان شد . بعد از قتل جوهه « 5 » سلطان اراده وكالت در خانه نموده استقلال تمام به خود راه داد و قريب به هفت هزار سوار بهم رسانيده متوجه درگاه گيتى پناه گرديد و در حوالى مزار « 6 » كثير الانوار فيدار نبى « 7 » على نبينا و عليه السلام نزول نمود و « 8 » چون شمهاى از كفران عصيان او « 9 » به مسامع عز و جلال رسيده بود كه در تبريز آنچه از يراق و اسباب خاصه بود تمامى را تصرف نمود « 10 » و كنيزان خاصه را كه جهت طلادوزى سپرده بودند گرفته به ملازمان خود داد و خيمه « 11 » منفش خاصه را بر سر خود زده اموال اكثر مردم را صونك كرد « 12 » لواى نصرت نماى خسرو عالم آراى به دفع او در حركت آمده او به وان گريخت و در آنجا به خواص و خويشان خود مشاوره « 13 » نمود ، مجموع گفتند طريق آنست كه در استرضاى خاطر اشرف كوشيده از مخالفت كه مشعر به و بال آخرتست احترازنمايى ، چه سخن حكماست « مخالفة الملوك عار فى العاجل « 14 » و نار فى آلاجل » ، الامه را اين حكايت موافق مزاج افتاد ، اوركمز ذو القدر را كه از خواصش بود با پيشكشهاى لايق و هداياى موافق به درگاه عرش اشتباه فرستاد . درين اثنا به خاطر ناقصش عبور نمود كه با وجود آن همه گستاخى و مخالفت ، ع :
هامش
( 1 ) - م ، ن : عمو
( 2 ) - ن : ذكر عصيان الامه تكلو و نمك به حرامى او و فرار نمودن او نزد خوندگار روم . ب :
عنوان محو شده
( 3 ) - ن : بيت
( 4 ) - م ، ن ، ب : اولامه تكلو كه
( 5 ) - ن : جوهر
( 6 ) - ن : ميرزا
( 7 ) - ن : قيدار بن على نبينا 4 نزول نمود
( 8 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 9 ) - م ، ن : « او » ندارد
( 10 ) - م : نموده
( 11 ) - م : چتر
( 12 ) - م ، ن : كرده
( 13 ) - م ، ن : مشاهده
( 14 ) - ن : و العاجل