تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
چو كردى بدى چشم نيكى مدار ،
در باب رفتن به درگاه جهانيان پناه متردد شد و در همين روزها از جانب سلطان سليمان خواندگار فباى زردوزى و مجوزهء « 1 » طلادوزى جهت او آورده وى به روم رفت اوركمز را كه به درگاه فرستاده بود شاه جم جاه به احراقش امر « 2 » فرمود . اولامه « 3 » در آنجا با ابراهيم پاشا وزير اعظم مصاحب شد چنانچه ابراهيم پاشا هميشه درد دلى كه داشتند با او در ميان مىنهاده « 4 » و مىگفته كه « 5 » از سلطان مصطفى ولد بزرگ خواندگار به غايت ترسانم . اولامه گفته « 6 » كه ديار شرق خاليست و اكثر امراى « 7 » قزل‌باش با من منفق‌اند اگر پاشا « 8 » بدان جانب متوجه « 9 » شود ، من متعهد مىشوم كه آن ملك را مسخر سازم پاشا در ملك آذربايجان و عراق و خراسان و فارس و كرمان پادشاهى كند و همه ساله جهت خواندگار خراج ارسال گرداند . حاليا بتليس را « 10 » به من دهد كه من پيشتر بروم و « 11 » با مردمى كه با من متفق‌اند سخن بگويم و شما از عقب بياييد . چون خواندگار « 12 » از سخن ابراهيم پاشا به هيچ وجه تجاوز نمىنمود ، اگر يك سخن او رد مىشد ديگرى درجهء قبول مىيافت ، ابراهيم پاشا به سخن الامه بازى خورده بتليس را به او « 13 » داد و لشكر قريب به پنجاه هزار سوار « 14 » به سردارى فيل پاشا ولد خود شمس - الدين خان را در آنجا گذاشتته همراه * كرده بر « 15 » سر « 16 » شرف بيك كرد كه والى و كوتوال آن قلعه بود [ 154 ] فرستاد . شرف بيك فرار نموده خود را به پايهء سرير خلافت مصير شاه جهانگير رسانيده « 17 » و هم درين سال قشلاق در تبريز واقع شد .

گفتار « 18 » در شمه‌اى از احوال شاهزاده بهرام ميرزا بر مسند ايالات دار السلطنه هرات و لله‌گى غازى خان

چون پادشاه مؤيد به جانب مقصد توجه فرمود ، خاطر فيض مآثر از ضبط و ربط ممالك جمع ساخته ابواب عاطفت بر روى كبير و صغير مفتوح نمود ، شاهزاده ستوده -
هامش
( 1 ) - ن : مجاوزه ( 2 ) - ب ، ن : آمد فرمود ( 3 ) - ب ، م ، ن : او را ( 4 ) - م ، ن : مىنهاد ( 5 ) - ب ، م : كه ديار شرق خاليست ( 6 ) - ب : مىگفته ( 7 ) - م : امراى آنجا ( 8 ) - م ، ن : پادشاه ( 9 ) - م ، ن : توجه فرمايد ( 10 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 11 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 12 ) - م : خواند خواندگار ( 13 ) - م ، ن : وى ( 14 ) - م ، ن : هزار كس ( 15 ) - ن : « كرده بر سر » ندارد ( 16 ) - م : « سر » ندارد ( 17 ) - ب : رسانيد ( 18 ) - ن : قشلاق نمودن شاه جم جاه در دار السلطنه تبريز و وقايعاتى ( ؟ ) كه درين سال روى نمود