تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
جانب شاه ظل آله كس به طلب سام ميرزا فرستاده او را به حرم آورده و « 1 » مقرر كرد كه او را از بيرون آمدن و تردد نمودن مانع باشند . چون حسين خان اوضاع را « 2 » برين منوال ديد ، بالضروره در شب دوشنبه سيم ذى القعدهء « 3 » سنهء مذكوره بر سر جوهه سلطان شبيخون آورد « 4 » . با آنكه وى صاحب دو « 5 » هزار جوان بود * ، چندانى بر سر او جمع نبودند . جوهه « 6 » سلطان مضطر و حيران خود را به حرم دولتخانه « 7 » انداخت . حسين خان او را تعاقب نموده جنگ در پيوست و در اثناى دارو گير دو تير از جانب شاملويان به بارگاه شاه عالى مكان رسيد . چون فورچيان ذو القدر كه در كشيك بودند ، با شاملويان منفق شده مصر نام قورچى قورغلو زخم كارى بر جوهه سلطان زده بدان درگذشت * . از بعضى استماع افتاد كه قراجه اغلى ذو القدر پدر كيجوك يوزباشى او را به شمشير زد ، العلم « 8 » عند اللّه . اما ملازمانش قتل او را مخفى داشتند . مقارن آن فوج فوج امراى « 9 » تكلو خصوصا حسين سلطان « 10 » ولد برون « 11 » سلطان در حوالى اردو بود و جوق جوق ملازمان جوهه سلطان ازيورت خود در حركت آمده شاملويان تاب مقاومت نياورده به هزيمت رفتند « 12 » .
چو خورشيد تابان برآورد تيغ * كه بر فرق دشمن زند بىدريغ
ز خواب قضا فتنه بيدار شد * اساس قيامت نمودار شد
صباح ، بعضى از شاملويان كه از غايت بيم و حرمان به شهر صفاهان گريخته بودند ، اكثر جوانان رعنا و ساده رويان زيبا كه « 13 » گرفتار شده به تيغ بىدريغ درگذشتند امراى تكلو شاه قباد ميرزا پسر بزرگتر جوهه سلطان را به جاى او نشانده ديگر اويماقات چون ذو القدر و استاجلو و افشار با تكلويان آغاز خلاف كرده ، بعد از چند روز در حوالى مزار « 14 » كثير الانوار امامزاده سهل بن على عليهما السلام « 15 » * ميانهء تكلو و ساير طوايف جنگ شد . درين اثنا يانجى « 16 » قلى كه از هواخواهان تكلو بود خود را به دولتخوانه « 17 » انداخت تا شاه ظفر پناه را به ميانهء تكلويان برد ، آن اعليحضرت خورشيد منزلت امر فرمود تا وى را به قتل آوردند « 18 » و شاه دين پناه نظر از ايشان منصرف « 19 » ساخته به فتل آن طايفه بىراه فرمان داد . آن جماعت شكست يافته چون دره بيك « 20 » قورچى باشى و
هامش
حاشيه مز : قتل جوهه سلطان و تير رسيدن به بارگاه شاه ( 1 ) - ن : « و » ندارد ( 2 ) - ن : او را ( 3 ) - م ، ن : ذى قعده ( 4 ) - م ، ن : آورده ( 5 ) - م ، ن : ده هزار ( 6 ) - ب : جويه . ن : جوهر ( 7 ) - م : دولتخوانه ( 8 ) - ب ، ن : و العلم ( 9 ) - م : از امراى ( 10 ) - ب : خان ( 11 ) - ب : بيرون . ن : هرون ( 12 ) - ن : بيت ( 13 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد حاشيه : قتل جوهه سلطان و تير رسيدن به بارگاه شاه ( 14 ) - م ، ن : « مزار » ندارد ( 15 ) - ب : عليه السلام . م : عليهم السلام . ن : ندارد ( 16 ) - ب ، م ، ن : بانجى ( 17 ) - كذا ( 18 ) - ب ، م : آورند ( 19 ) - ن : مصرف ( 20 ) - م : در پيك . م : در بيك