تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
از فراغ خاطر اشرف از سرانجام مهام آن ممالك ، در شانزدهم ماه ربيع الاول سنهء مذكوره لواى عزيمت خسرو با حشمت از راه طبس گيلكى و رباط پشت بادام به دار العباده يزد فرمودند و چند روزى در آن بلده فاخره به سر برده به دار السلطنه اصفهان نزول اجلال فرمودند و قشلاق همايون در « 1 » آنجا شد « 2 »

سال هفتم از سلطنت * اعلحضرت شاه ستاره سپاه ظل إله يعنى سنهء سبع و ثلثين و تسعمائة

نوروز آن سال فرخ فال توشقان ئيل روز يكشنبه بيست و دوم رجب رايات عز و جلال به ييلاق كندمان فرمود . چون قبل ازين مذكور شد كه حسين خان ولد عبدى بيك شاملو برادر كوچكتر دورمش خان هرات را گذاشته در ملازمت شاهزاده سام ميرزا از راه ميستان و كيچ « 3 » و مكران به فارس آمد و در شيراز قشلاق كرده بود ، درين اوقات حسين خان چون از اتفاق اويماق نوميد شد ، بالضروره ميرزا را برداشته التجا به درگاه عرش اشتباه آورد و احمد بيك « 4 » نور كمال اصفهانى كه وزير حسين خان بود و حسين قلى بيك و « 5 » خوجكى صاعدى و آقا كمالى « 6 » وزير احمد سلطان افشار حاكم كرمان را به رسالت نزد جوهه « 7 » فرستاد . وى به آن جماعت گفت كه مرا با امراى استاجلو سه مرتبه جنگ واقع شد « 8 » ، هركس كه از روى اخلاص به درگاه ما مىآيد همان الكا و منصب به دو تعلق دارد . الحمد اللّه كه ما بين ما و خان چيزى « 9 » واقع نشده . اين جماعت رفته حسين خان را با هزار « 10 » حقد و حسد به حوالى اردو « 11 » آوردند و از اين جانب نيز مير جعفر وزير و آرخ « 12 » وزير به خدمت « 13 » حسين خان رفتند كه مراسم عهد و پيمان را استحكام داده [ 152 ] ملاحظه وضع نمايند . چون به خدمت خان رسيدند چيزى كه منتج صلاح و موافق فلاح بوده باشد نديدند « 14 » و اكثر شاملويان را زره‌پوش ديدند . وزرا به خدمت سلطان آمدند و حقيقت باز نمودند سلطان را از آن خوش نيامد و بديشان اعراض فرمود و از
هامش
( 1 ) - ن : همانجا ( 2 ) - : ن يعنى سنه تسع و ثلاثين و تسعمائه نود و دو سال فرخ فال ( 3 ) - ب : كج مكران ( 4 ) - ب ، م ، ن : يوزباشى كمال اصفهانى كه در آن زمان ( 5 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 6 ) - ب ، م ، ن : آقا كمال ( 7 ) - ن : جوهه سلطان ( 8 ) - ب ، م : شده ( 9 ) - ب : خبرى ( 10 ) - ن : باضرار ( 11 ) - ب ، م : اردوى ( 12 ) - م ، ن : دارخ ( 13 ) - ب ، م : به خدمت خان رسيدند چيزى كه منتج صلاح و موافق فلاح . ن : به خدمت . . . كه منهج صلاح و موافق فلاح . م : به خدمت . . . كه منتج صلاح بوده باشد ( 14 ) - ب ، م ، ن : نديده بودند