تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
آن شب هيچكس از پشت اسب به زير نيامده ملاحظه شبيخون ازبكان نمايند . هنوز صباح نشده بود كه قراولان تاخته « 1 » در رسيدند كه اينك علامت سپاه مخالفان عيان گرديد . پس از آن جمعى ديگر از چرخچيان آمده ، خبر رسانيدند كه جميع ازبكان متوجه ديار شرق « 2 » شدند و آن جماعت به مقتضاى
« لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا »
« 3 » ، هر يك از جنود بىوجود ايشان سر خود گرفته به جانبى رفتند و نسيم فتح و پيروزى از رياض
« إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ »
« 4 » وزيدن گرفت و خواجه‌هاى خواف كه از غايت تسنن مدت مديد ترك وطن نموده اطاعت و فرمانبردارى ازبكان مىنمودند ، بر ايشان واضح گشته كه ديگر طايفهء طاغيهء ازبك را قوت مقابله و مجادله با عساكر منصوره نيست خود را به پايهء سرير خلافت « 5 » مصير در التگ جام رسانيده خواجه شهاب الدين احمد خوافى كه از محرمان عبيد خارجى بود ، حقيقت كما ينبغى به مسامع « 6 » عز و جلال بار يافتگان خلافت مكان رسانيد « 7 » [ 151 ] و « 8 » اينكه درين مرتبه جانقى و اراده ايشان برين قرار گرفته بود كه درين مرتبه « 9 » تمامى مملكت خراسان و عراق و آذربايجان و فارس و كرمان و خوزستان را تا حدود ولايت روم در ميانه يكديگر قسمت نموده احياى دولت چنگيزى دهند و مردم هر بلاد كه سركشى نمايند قتل‌عام فرمايند . پادشاه ظل آله چون ملاحظه فرمود كه بىاعانت لشكر و سپاه آن جماعت خايب و خاسر و خاذل و منكوب مراجعت نمودند زبان به شكر بىپايان حضرت قادر بىچون و صلوات بر رسول سبحان « 10 » گشوده مضمون اين مقال به اصحاب جاه و جلال و عساكر خجسته خصال ادا مىفرمود . نظم « 11 »
همگى بر سرير حشمت و جاه * كار ما از ايمه گردد راست
باطن صاحب الزمان زندش * از كجى هر كه نيست با ما راست .
پادشاه جم‌جاه چند روزى كه در ولايت خراسان گذرانيدند ، از آنجا متوجه دار السلطنهء هرات گرديدند . ايالت آنجا را با منسوبات به برادر باجان برابر « 12 » خويش شاهراده مظفر لوا بهرام ميرزا تفويض نموده « 13 » ، غازى « 14 » خان ولد جركن حسن تكلو را كه از اعاظم امراى درگاه فلك اشتباه بود به لله‌گى نواب ميرزايى تعيين فرمود « 15 » و رتق وفتق و قبض و بسط « 16 » جميع امور ملكى و مالى آن مملكت را از كلى و جزوى به وى متعلق ساخت و وزارت خراسان « 17 » به خواجه امير بيك * مهردار تفويض شد « 18 » و خواجه شجاع الدين محمود را وزير نواب ميرزايى گردانيدند . پس
هامش
( 1 ) - م ، ن : ناحيه ( 2 ) - ب : شرف ( 3 ) - سوره 4 آيه 98 ( 4 ) - سوره 3 آيه 160 ( 5 ) - م ، ن : « سرير خلافت » ندارد ( 6 ) - ب ، ن : « به مسامع » ندارد ( 7 ) - ب ، ن : رسانيده ( 8 ) - ب : كه ( 9 ) - مز : « درين مرتبه » ندارد ( 10 ) - ب ، ن : سبحانى ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - ن : « باجان برابر » ندارد ( 13 ) - م ، ن : نمودند ( 14 ) - ن : قاضى خان ( 15 ) - م : فرمودند . ن : فرمود و ( 16 ) - ب ، م ، ن : بست ( 17 ) - ن : خراسان را ( 18 ) - ب ، ن : فرمودند
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 212 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى