عبيد خان بعد از رفتن سلاطين مذكور « 1 » دو روز در مرو توقف كرده جميع رعاياى مرو « 2 » كوچانيده باره و فصيل مرو را خراب كرده خايفا [ 150 ] خاسرا متوجه بخارا گرديد « 3 » . آنگاه جمعى « 4 » از ولايت خواف كه كلانتر ايشان شهاب « 5 » الدين احمد ارزنه بود مدت سى سال بود كه علم دوستى و دولتخواهى عبيد خان را برمىافراشت و « 6 » املاك و اسباب و اقارب خود را گذاشته همه وقت مترصدمى « 7 » بود كه دارايى خراسان به عبيد خان قرار گيرد ، درين حال كه ازبكان مراجعت نمودند آن جماعت از لشكر ازبك گريخته در ويرانهاى « 8 » مرو مختفى « 9 » بودند و با يكديگر بيعت كرده كشتن و مردن را با خود قرار داده از اعمال « 10 » ناپسند خود شرمنده ، همه شمشيرها در گردن « 11 » آويخته زبان به اعتذار و استغفار گشوده قريب به هفتاد نفر از ايشان به يك بار متوجه اردوى معلى شدند . قبل از آمدن اين جماعت كبه خليفه كه از رسالت برگشته بود و به عز بساط بوسى مجلس بهشت آئين سرافراز گشته حقايق احوال را كماهى به عرض رسانيده « 12 » جوهه سلطان گفت كه طريق ازبكيه آنست كه بعد از ارسال ايلچى دفعة بر سر « 13 » دشمن مىروند « 14 » . بىشك امشب « 15 » يا صباح لشكر ازبك به طريق سابق مىرسند . شاه ستاره سپاه رايت اقتدار برافراخته مواكب گردون كواكب تمامى يراق بر خود آراسته التجا به آل طه و يس و اعتصام به حبل المتين اهل البيت طيبين و طاهرين نموده صفآرايى نمودند . اعليحضرت « 16 » كيوان رفعت خود به نفس نفيس متوجه صفوف گشته ميمينه و ميسره و قلب را قرار دادند « 17 » .
به سر بر زده چابكان يكه پر * درختان و مرغان در آن جلوهگر
نشستند بر تازيان فوج فوج * محيط تهور بر آمد بر اوج
يلان بر ستوران گردون شكوه * پلنگان به جولان ز بالاى كوه
به پا كوفتن تازيان گزبن * مرصع لجامان زرينه زين
همه رعد شيهه همه برق رو * به يرفتار برده ز صرصر « 18 » گرو
و آخر الامر شاه حم جاه سواى عسكرى كه در صف و قلب قرار يافته بودند ، چهل هزار سوار تعيين فرمودند « 19 » كه در ميان پشتها و كوهها در كمينگاه بوده هرگاه كه قراولان و لشكر ازبكان ظاهر گرديد بيرون آمده دمار از روزگار آن طايفه برآرند . پادشاه ظل آله چون صلابت و جلادت مواكب گردون مراكب را مشاهده نمود « 20 » ، بعد از مراسم شكر آلهى امر فرمود كه در
هامش
( 1 ) - ن : مذكوره
( 2 ) - ب ، ن : مرو را
( 3 ) - م ، ن : گرديدند
( 4 ) - ب : جمع
( 5 ) - ن : شهاب احمد
( 6 ) - ن : « و » ندارد
( 7 ) - ن : « مى » ندارد
( 8 ) - ب : ويرانيهاى
( 9 ) - ن : مخفى
( 10 ) - عمل
( 11 ) - ن : به گردن
( 12 ) - ن : رسانيد
( 13 ) - ن : از پى
( 14 ) - ن : روند و
( 15 ) - ب ، ن : لشكر ازبك يا صباح به طريق سابق
( 16 ) - م ، ن : عالى حضرت
( 17 ) - ن : بيت
( 18 ) - م : سرسر
( 19 ) - م ، ن : فرموده
( 20 ) - ب : نموده