مالا كلام در مجلس سلاطين توران در آمد كه از مشاهده رفتار و وقار و صلابت و مهابت او طنطنه شجاعت رستم و دبدبه افراسياب قدرى نداشت و از ديدن تهور و تكبر او با زينت و زيورى كه داشت سلاطين ماوراء النهر مضطرب و متزلزل شده كه كبه خليفه متوجه ابو سعيد خان شد و تبليغ رسالت به جاى آورده كتابت اعليحضرت شاه جم جاه را بوسيده « 1 » به دست خان داد . خان زمان از جاى برخاسته شرايط تعظيم و تبجيل به جا « 2 » آورد ، كتابت را مطالعه نموده در بغل گذاشت بعد از آن كتابت عبيد خان را بوسيده به وى داد . ابو سعيد خان چون بعضى از آن نامه را امرار « 3 » نظر « 4 » نموده « 5 » متبسم شد و كتابت را به دست عبيد خان داد عبيد لئيم ، آن كتابت كريم را بعد از مطالعه شق فرمود . خليفه « 6 » متهور اصلا بيم نكرده ششپر و معجر را بيرون آورده نزد عبيد خان « 7 » بر زمين نهاد ، و شرايط تبليغ به جاى آورد . عبيد خان در غضب شده مىخواست كه ششپر را بر خليفه زند « 8 » و وى « 9 » را به قتل آورد « 10 » ، خليفه گفت كه اى خان من قطع سر كرده مرتكب آمدن شدم و قدم در ميانهء « 11 » صد و هفتاد هزار ازبك نهادم مرا از كشتن مىترسانى .
پادشاه و مرشد من مثل من صد و بيست هزار سوار همراه دارد كه كمترين آنها مرا به نظر در نمىآورند . « 12 » اگر مردى دارى قدم پيش مىبايد نهاد و شرايط بهادرى را پيش آورد . چون كبه خليفه را آتش صوفىگرى مشتعل شده بود ، سخنان درشت به روى عبيد خان گفت . ابو سعيد خان درين اثنا از مجلس برخاسته « 13 » خليفه را همراه برده « 14 » او را به خلعتها و نوازشات مسرور ساخت و كتابت را جواب نوشته به خليفه پيغام داد كه سلام مرا به حضرت شاه عالم پناه برسان و بگوى كه اگر تقدير آلهى بوده باشد بعد از ده روز ديگر ملاقات ما و شما در همان جنگ گاه « 15 » پارينه در النگ جام خواهد بود و چهارصد كس از خواص لشكر خود همراه كبه خليفه نموده مقرر نمود كه او را * نزديك به ولايت جام رسانيده مراجعت نمايند و چند اسب يابوبا « 16 » چند پوستين سمور انعام نمود « 17 » . عبيد خان هر چند سعى نمود به مكر و شعبدهكارى از پيش نبرد « 18 » و سلاطين تا آخر آن روز كس « 19 » به يكديگر فرستاده قرار به رفتن دادند . چون پاسى از شب درگذشت ، تمامى آنها كوچ كرده به مقر خود در حركت آمدند و « 20 » تا صيح دميدن گرفت همچو بنات النعش از هم پاشيده « 21 » اثرى از ايشان در مرو شاهجان « 22 » نماند .
هامش
( 1 ) - به وسيله
( 2 ) - ن : به جاى
( 3 ) - ن : امر
( 4 ) - ن : « نظر » ندارد
( 5 ) - م : « نموده » ندارد
( 6 ) - ب ، ن : « خليفه » ندارد
( 7 ) - ن : عبيد خان آمده
( 8 ) - ن : زده
( 9 ) - ن : او
( 10 ) - ن : آرد
( 11 ) - ن : ميان يكصد
( 12 ) - ب ، م : مىآورند
( 13 ) - نسخهها : برخواسته
( 14 ) - ن : برد
( 15 ) - مز ، ب ، م : جنگاه
( 16 ) - ن : و
( 17 ) - ن : نموده
( 18 ) - ب ، م ، ن : برد
( 19 ) - ب ، م ، ن : كسى
( 20 ) - ن : « و » ندارد
( 21 ) - م : پاشاينده
( 22 ) - ن : شاهيجان باقى