تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
خروش ستوران و آواز كوس * ز اقصاى چين رفته « 1 » تا روم و روس
ميان زمين و فلك از غبار * چهانى دگر شد ز نو آشكار
مدت يك شبانه روز از عساكر منصوره هيچكس راه به وثاق خود « 2 » نى برد و قريب به يك ماه جارجيان تفحص الاغان « 3 » گم شده مىنمودند و از غرايب اوضاع آنكه در آن روز دشمن‌سوز جماعت ايلچيان ازبك كه هرگز چنين معركه مهيب نديده بودند يكى بى خود از اسب افتاده « 4 » و ديگرى راتب دست داده به دار البوار رفتند . اين حكايت به مسامع عزّ و جلال رسيد خاطر انور متبهج گرديد و در همان روز جاسوسى از مرو شاهجان به اردوى همايون آمد از وى خبر گرفتند كه سلاطين ماوراء النهر و خانان ملك توران و خواقين ديار شرق از مرو شاهجان عرض عساكر خود گرفته يكصد و هفتاد هزار « 5 » سوار از تتارى و قلماقى و تركستانى و تورانى « 6 » « 7 » و خوارزمى و غيرهم به قلم آمده و سرداران ايشان چهل و پنج پادشاه نامدارند . و در مرو انتظار ايلچيان خود دارند كه هرجا كه محل محاربه تعيين نمايند عمل كنند . پادشاه حم جاه امر فرمود كه منشيان سخن آفرين و سخنوران سحرآئين در جواب كتابات سلاطين مذكوره مكاتيب در قلم آورده تسليم ايلچيان نمايند و آن جماعت را مرخص ساخته روانه سازند و كتابتى ديگر به عبيد خان نويسند كه باعث جميع « 8 » فتنه‌ها و جمع لشكرها او بود و وى بر خلاف ديگر سن كه ادب را مسلوك داشته بودند عمل نموده كتابتى * مشتمل بر « 9 » توبيخ و « 10 » تهديد نوشته بود . مضمون جواب كتابت عبيد آنكه : « رعاياى اكثر ممالك خراسان از خواص « 11 » و عوام « 12 » ايشان در رداءت « 13 » اعتقاد و مذهب باطل چون « 14 » با تو موافقند و تو ايشان را مسلمان اعتقاد كرده‌اى و خود را پادشاه مسلمان و مجاهد زمان مىدانى ، به كدام مذهب « 15 » از مذاهب اربعه شما خون مسلمانان را حلال و مال ايشان را مباح دانسته‌اند « 16 » و فساد با « 17 » زنان و فرزندان مسلمانان كردن و آن جماعت را غارت و اسير كردن و در زير قين « 18 » و شكنجه كشتن تجويز كرده‌اند با وجود اين حال « 19 » از به دو نيك اهل « 20 » خراسان اغماض عين نموده از آنجا كه كمال عدالت و رعيت پروريست هميشه اركان دولت و اولياى اين حضرت ابد پيوند ملاحظهء تمام نموده باعث رفاهيت جمهور خواص و عوام اين سرزمين كه قطعه‌اى
هامش
( 1 ) - ن : رفت . ب : « رفته » ندارد ( 2 ) - ب : خو ( 3 ) - ن : اولاغ ( 4 ) - ب ، م ، ن : در افتاده ( 5 ) - مز : « هزار » ندارد ( 6 ) - . . . . . . . . . . . . . . ( 7 ) - م : طورانى . ن : ندارد حاشيه . مز : جواب كتابت عبيد خان ( 8 ) - ن : جمع ( 9 ) - ن : بر تهديد ( 10 ) - ب : « و » ندارد ( 11 ) - ب : خاص ( 12 ) - ن : عام ( 13 ) - ب ، م ، ن : ردات ( 14 ) - ن : « چون » ندارد ( 15 ) - ب : مذهب باطل ( 16 ) - م ، ن : ميدانى . ( 17 ) - ن : بر ( 18 ) - م ، مر : فتن ( 19 ) - م : « حال » ندارد ( 20 ) - ب ، م ، ن : « اهل » ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 206 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى