زخود و سپر زيب و زينت كنيم « 1 » * سر از جيب مردانگى بر كنيم « 2 »
پس از آن شاه جم جاه بعد از مشاهده و ملاحظه قورچيان عظام در مقام تعريف در « 3 » آمده :
برار آست لب شاه گردون سرير * به شيرين سخنهاى خاطرپذير
كه اى پاك كيشان نيك اعتقاد * ز بدكيشتان زردرويى مباد .
القصه از آن وقت كه كوكبه سلطان نيم روز [ 145 ] از سرحد مشرق « 4 » به سوى « 5 » مغرب فرو رفت « 6 » عساكر نصرت مآثر ، فوجا بعد فوج و حزبا « 7 » بعد حزب ، به ترتيب مىگذشتند و هنوز ثلثى باقى بود كه راى عالمآراى چنان اقتصا فرمود « 8 » كه در آن شب با بخت بلند خود همنشينى نموده و در بيدارى موافقت فرمايد « 9 » ، تا بقيه لشكر ظفر اثر به نظر انور « 10 » در آيد . امرا على صادر گشت كه مشعلها و فانوسها و شمعها برافروخته « 11 » در شب آن عرض به اتمام رسد « 12 » . از كثرت مشاعل و شموع ملعات پرتو اسلحه « 13 » و قلماقى « 14 » و دروع ، زمين از آسمان روشنتر بود بلكه آسمان از زمين استفاضهء نور مىنمود « 15 » . قشون فشون از عساكر منصوره به نظر اشرف در آمده تا وقتى كه انتهاى آن شب دراز بود .
شبى كم ز روز قيامت نبود * چو روز قيامت علامت نبود
همه شب هزبران رستم پناه * در انديشهء روز تا صبحگاه
پادشاه « 16 » گيتى پناه امر فرمودند « 17 » كه غازيان رستم توان همچنيان بر ابلق دوران سواره بر جاى خود استاده « 18 » تا صبح سعادت طالع گردد و خود به نفس نفيس ساعتى به استراحت مشغول گرديد چون آفتاب عالمگير از افق سپهر مسندير علم بر كشيد ، خسرو خاوران بر باد پاى فلك پيماى سوار شده « 19 » ،
اسبى كه نديده كس مثالش * كوى مه و مهر پايمالش
بر خاك چو آب دلگشايى * آتش نفسى و باد پايى
چون ابرش چرخ سربلندى * هرموى زكاكلش كمندى
ميدان ز قدوم او قدمگاه * هرموش سنان چشم بدخواه
در سايهء شاه عالم آراى * بر سنگ بلا نيايدش پاى ،
هامش
( 1 ) - ب : كنند . ن : كنيد
( 2 ) - ب ، م ، ن : بر كنيد
( 3 ) - ن : « در » ندارد
( 4 ) - م : مشرق و مغرب
( 5 ) - ن : « سوى » ندارد
( 6 ) - ن : رفنه
( 7 ) - ن : « و حزبا بعد حزب » ندارد
( 8 ) - م ، ن : فرمودند
( 9 ) - م ، ن : فرمايند
( 10 ) - ب : اشرف
( 11 ) - ب ، ن : افروختند
( 12 ) - م ، ن : رسيد
( 13 ) - ب : اصلحه
( 14 ) - ن : قلماتى
( 15 ) - ب ، م ، ن : نمود و
( 16 ) - ن : شاه
( 17 ) - م ، ن : فرمود
( 18 ) - ب ، م ، ن : ايستاده
( 19 ) - ن : بيت