بيان بودند ، مبتهج و فرحان شده « 1 » ايشان را به نوازش پادشاهانه از ما سوى ممتاز ساخت و اسبهاى مقرر پيشكشى را بديشان شفقت « 2 » فرمود . پس از آن خواجه ترشيزى مثل مظفر سلطان و ضياء الدين سلطان با هزار جوان كماندار در آن معركه آرميدند . بعد از آن تبرائيان ديندار مقدمهم كبكى « 3 » سبزوارى با چهار صد نفر « 4 » از تبراييان در آن ميان جا گرفته بدين مقال مترنم بودند « 5 » :
برآورده دست دعا ماه و مهر * كه جايت دهد بر سرير سپهر
نجنبيد كس بر خلافت زجاى * كه دهرش نياورد سر زير پاى
ز كارت گشايد گره ماه و سال * به انگشت و دندان نجوم و هلال
بود لطف حق شامل حال تو * فروزان بود شمع اقبال تو
بعد از آن وزرا و مستوفيان و منشيان و ساير نويسندگان و محاسبان از اهل قلم يكهزار و هفتصد سوار به قلم آمد ، طايفه « 6 » طايفه با تحفها و « 7 » پيشكش مناسب مراسم جانسپارى به تقديم رسانيده ، هر يك در محل خود قرار گرفتند . بعد از آن راى جهانآراى بر عرض عملهء بيوتات كه هر يك « 8 » از ايشان نهنگان كارزار بودند پرتو التفات انداخت سه هزار و هشتصد « 9 » به قلم آمد . پس از آن فرمان لازم الاذعان به احضار قورچيان عظام و خواص « 10 » لشكر اسلام شرف نفاد يافت ، دوراق بيك قورچىباشى كه در روز ديوان بر اكثر امرا و اركان مرتبهء تفوق و تقدم داشت و « 11 » در مردى و صلابت و لشكرشكنى و شجاعت با رستم دستان همداستان « 12 » بودى با پنج هزار سوار نامدار از قورچيان دشمن شكار به معركهء كارزار حاضر شدند :
بجنبيد ازجا به عزّ و شكوه * شكوهى كه از وى بلرزيد كوه
به فر و شكوهى چو غرنده شير * به ميدان در آمد هزبر « 13 » دلير
پلنگان و شيران ملك عراق * رسيدند هر يك به صد طمطراق
قورچى باشى مشار اليه با يوزباشيان در برابر آمده زبان به شكر بىپايان گشودند : « 14 »
تو شاه جهانى و شاهى تراست * مسلم ز مه تا به ماهى تراست
جهان را تويى سرور و شهريار * ترا شد ميسر چتين روزگار
ترا « 15 » راى پيراست و بخت جوان * چنين كارها در جوانى توان
تويى از پدر اين زمان يادگار * به ذات تو دارد زمان افتخار
نباشد به يارى خلقت نياز * ترا لطف بىچون بود كارساز
هامش
( 1 ) - ن : شد
( 2 ) - ن : بخشيد
( 3 ) - ن : كيكى سردارى
( 4 ) - م : « نفر » ندارد
( 5 ) - ن : بيت
( 6 ) - ن : آن طايفه
( 7 ) - م : « و » ندارد
( 8 ) - ب ، م ، ن : هر يك در محل خود
( 9 ) - ن : هشتصد نفر
( 10 ) - م ، ن : خواص و عوام
( 11 ) - ن : « و » ندارد
( 12 ) - ن : همدستان
( 13 ) - ن : هزيز
( 14 ) - ن : بيت
( 15 ) - م ، ن : بزارى به پيرست