تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
بعد از آن شاهرخ سلطان و « 1 » شاهقلى سلطان و تمور « 2 » سلطان « 3 » و سنجاب سلطان و بداق سلطان و حسن سلطان و مراد سلطان و شير محمد سلطان و سوندوك « 4 » سلطان و ساير امراى « 5 » افشار قشون قشون در صف عساكر منصوره پيوستند . پس از آن امراى شاملو مثل آغزيوار « 6 » خان و تبرك سلطان و قرا سلطان و حسن سلطان و على سلطان و محمود خان « 7 » مجموع نه هزار و يكصد و پنجاه سوار به قلم درآمد . بعد از آن امراى كوه پيكر فيل منظر ذو القدر مقدم ايشان غازى خان تواجى به معركه در آمده زبان به ادعيهء صالحه [ 143 ] گشود « 8 » :
بود سوسن باغ من تيغ كين * سپرهاى گلگون گل آتشين
مرا جوشن آمد لباس حرير * بود از لباس حريرم كدير
سنانم سر فتنه دارد دگر * بر آورده سر همچو ماه دوسر
ندارد سرم تاج زرين هوس * تمناى من لطف شاهست و بس
آنگاه شاهقلى خليفه و على سلطان و محمد سلطان و ساير امراى ذو القدر هشت هزار سوار نامدار به عرصهء كارزار « 9 » پيوستند بعد از آن امراء جلادت شعار طايفهء قاجار چون يعقوب سلطان و گوگجه سلطان و شاه على سلطان و ساير امراى قاجار شش هزار دويست سوار در « 10 » نظم و قلم آمدند « 11 » :
همه غرق آهن زسر تا به پاى * خرامان شد آن كوه آهن ز جاى « 12 »
زسم ستور و ز گرد سوار * فلك بىمدار و زمين بىقرار
پس از آن امراى موسيلو « 13 » مثل محمدى « 14 » بيك با هزار سوار و على سلطان ذو الفقار كش و شمس الدين سلطان و حسن سلطان با ديگر امراى موسيلو « 15 » قريب به چهار هزار نفر به نظر در آمده در صف قرار گرفتند . ديگر از طوايف اويماقات * امراى چينى و تركمان و بايندريه و چگنى و كرد و عربگير « 16 » لو كه اين نسخه را عرصه تسطير هر يك از آن سرداران نيست فوج فوج مانند موج به ديگران پيوستند « 17 » .
دليران لشكر خرامان به ناز * به نظاره شان شاه را ديده باز
هامش
( 1 ) - ن : و تيمور سلطان و شاه على سلطان حاكم كوه كيلويه نيز با سه هزار سوار در پيوست و سنجاب سلطان ( 2 ) - م : تيمور ( 3 ) - م : حاكم كوه كيلويه ( 4 ) - م : سوكندى . ن : سوكثد . اوغورلو خان ( 5 ) - ن : امرا قشون قشون با دو هزار سوار در صف ( 6 ) - ب ، م ، ن : آغر تور . ن : اوغورلو خان ( 7 ) - ن : سلطان ( 8 ) - ن : گشوده بيت ( 9 ) - ن : ابرار پيوسته ( 10 ) - ن : به نظم و قلم ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - ن : چو صورت كه گيرد در آئينه جاى ( 13 ) - م : موشلو . ن : موسلو ( 14 ) - ب ، م ، ن : محمد ( 15 ) - ن : موسلو ( 16 ) - ن : عربگرلو ( 17 ) - ن : بيت