تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ستوران خرامان چو كبك درى * چو طاوس رعنا به جلوه‌گرى
سنان زيور از رنگ و الا گرفت * ز برق آتش فتنه بالا گرفت
پانزده « 1 » هزار و پانصد و پنجاه سوار نامى ازين طوايف به قلم آمد . بعد از آن اژ فرقهء سادات و نقبا و علما و فضلا و مشايخ و قضات « 2 » و خدام ذوى الاحترام كه از مشاهد مقدسات آمده بودند قريب به چهار هزار نفس انفس مجتمع بودند حكم قضا نفاد عزاصدار يافت كه آن جماعت همراه صدور عظام بر همه كس مقدم باشند . پس آنگاه خواجه مظفر بتكجى كه خاقان صاحب‌قران او را به عمرو « 3 » معدى ، كرب سلطان ملقب ساخته بودند با هيكلى عجيب و هيبتى غريب با هزار سوار كماندار از ولايت جرجان و سارى به ميدان شجاعت و مردانگى درآمد « 4 » :
هماى سعادت ز اوج قبول * ز خيل محبان آل رسول
مظفر ز چرخ برين نام او * هماى ظفر سايه در دام او
شد از پرتو لطف احسان شاه * پناه سلاطين عالم پناه *
و طوطى زبان را به دعا و ثناى شاه ملايك سپاه گويا ساخت « 5 » :
كه اى شاه دين‌دار عالم پناه * تويى بر شهان جهان پادشاه
سزاوار تخت سليمان تويى * فروزنده شمع دوران تويى « 6 »
سر سروران خاك راه تو باد * فراز فلك تكيه‌گاه تو باد
از بعضى استماع افتاد كه خواجه مذكور از غايت فربهى از سوار شدن عاجز بود « 7 » چنانچه چند كس او را به صد تشويق بر بارگير سوار مىنمودند . نظم « 8 » :
به هيكل قوى راست چون كوة قاف * چو شير غرين چابك اندر مصاف
در آن معركه يكى از امرا زبان به طعن گشود كه شخصى را كه ده كس سوار نمايند او را به امارت و سردارى چه كار . اين سخن به گوش خواجهء فيل تن رسيد گفت اگر چه ده كس بايد كه سوارم كنند اما صد كس بايد كه از اسبم فرود آرند . اين حكايت به مسامع عزّ و جلال رسيد باعث ازدياد [ 144 ] مراحم بىدريغ گرديد نسبت به خواجه سعيد . بعد از آن از اميرزادهاى نامدار مازندران مثل امير شاهى خان و امير تيمور سلطان هر دو برادر سيد عالى نسب « 9 » ،
يكى خود زرين به سر جلوه‌گر * به آهنگ كين فتنه را كرده « 10 » سر
ز گيسو كمندان يكى بافته « 11 » * وزان عالمى صيد خود ساخته
با دو هزار سوار به معركه درآمده شاه جم‌جاه از رؤيت « 12 » ايشان كه در كمال حسن و فصاحت
هامش
( 1 ) - م : پانزده و پانصد پنجاه هزار سوار نامى ( 2 ) - ن : « و قضاوت و » ندارد ( 3 ) - ن : « و » ندارد ( 4 ) - ن : بيت ( 5 ) - ن : بيت ( 6 ) - ن : اين بيت را ندارد ( 7 ) - م : شد ( 8 ) - ن : بيت ( 9 ) - ن : بيت ( 10 ) - ن : « ه » ندارد ( 11 ) - ن : يافته ( 12 ) - ن : رايت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 202 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى