تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
زند همتت خصم را بر زمين * اگر جا كند بر سپهر برين
ندارى چو تو همت از ما دريغ * دريغ از چه داريم ما سر ز تيغ
همه رو به راه رضايت كنيم * روان جان شيرين فدايت كنيم
شاهزاده سپهر اساس القاس « 1 » ، چنانچه « 2 » قاعدهء روز عرض است ، اسب تيزگام بازين مرصع و لجام كشيد . بيت « 3 » :
چو باد سحر كبك رعنا خرام * به جولانگرى چابك و تيزگام
شاه فرويدن‌فر نيكوسير ، زبان به شكر بىپايان گشوده ، ميمنه لشكر را به برادر نيكو منظز شفقعت فرمود « 4 » . بعد از آن از جانب ديگر گروه بىشمار به حركت درآمده :
خديو جهانگير خورشيد راى * ابو الفتح بهرام كشورگشاى ،
با سه هزار سوار معركهء گير و دار خود را به نظر آن « 5 » منظور حضرت آفريدگار رسانيد :
ز تاج و اتاقه « 6 » به سر زيورش * چو شمعى و پروانه گرد سرش
سمندش چو ديوى به جولانگرى * برو جلوه‌گر پادشاه پرى
علمهاى سبزش همه سرو ناز * شده بر چمنهاى كين سرفراز
همه يكه تازان به سر يكه پر * چو بر كوه صبح سعادت اثر
شاهزاده مظفر لوا بهرام ميرزا به دستور ، بيت :
يكى باد رفتار سياره سير * سبق برده در وقت رفتن زطير ،
به انور نظر در آورده ، به مراسم دعا و ثنا اقدام نموده بدين مدعا اكتفا فرمود :
ظفر بر يمين و يسار تو باد * هماى سعادت شكار تو باد
ز تو شمع دولت بر افروختن « 7 » * چو پروانه پيشت زما سوختن
چو دستان به كين آستين برزنيم * به دست ستم خصم را سرزنيم
شاه ستاره سپاه برادر خيرخواه را به نوازشات سرافراز ساخته ، ميسره را به دو مفوّض فرمود و متعاقب آن حضرت ، امير عالى شان جوهه سلطان تكلو كه مقدم امرا و معلم « 8 » همگنان بود ، با فرزندان و اقوام قريب به هشت هزار [ 142 ] سوار جلد جرار برابر آمده زبان به مدح و ثناى خسرو سكندرشان گشود :
نبودى اگر دولتت چون هماى * نمىبود نام تو ظل خداى
بود شاه مردان هوادار تو * به هر كار دولت بود يار تو
زمين و فلك تابع تخت تست * يكى آستان ديگرى تخت تست
زما بندگى بهر فرخندگى * نيايد بجز شيوه بندگى
هامش
( 1 ) - م : القاس ميرزا قاعده ( 2 ) - ن : « چنانچه » ندارد ( 3 ) - ن : « بيت » ندارد ( 4 ) - ن : فرمودند ( 5 ) - ن : « آن » ندارد . ( 6 ) - ن : اتاق و ( 7 ) - ب : افراختن ( 8 ) - ب ، م : مسلم