در اكثر اوقات همراه شاه عالم پناه بودند . و « 1 » رايات عز و جلال به دفع سلاطين اوزبكيه به خراسان توجه فرمودند . بعد از انقضاى مدت نامعلوم كه عبيد خان بر سرير فرمان فرمايى دار السلطنه هرات تمكن « 2 » يافته ازبكان بىسر و مغلان « 3 » ستمگر ، بر آنچه قدرت داشتند نسبت « 4 » به اهالى آنجا به جاى « 5 » آوردند . فتح قلعه ولايت فراه « 6 » كه در آن اوان « 7 » الكاى احمد سلطان افشار بود پيش نهاد همت سست بنياد ساخته ، در يازدهم شهر شعبان سنهء مذكوره از بلدهء هرات به « 8 » جانب مقصد در جنبش آمد و پس از وصول به ظاهر قلعه فراه ، به امر محاصره قيام نمود .
احمد سلطان كما ينبغى در قلعهدارى اهتمام كرد و معلوم عساكر ازبكيه گرديد كه گرفتن حصار مذكور از قوم افشار متعسربل « 9 » متعذر [ است ] ، از ظاهر آن ولايت كوچ كرده به صوب هرات مراجعت كرد و چند روزى كه در آن بلده مكرم و سواد اعظم گذرانيد « 10 » ، توجه رايات اقبال آيات شاهى ظل الهى شيوع يافته ، عبيد خان در بيست و يكم ذى حجهء سنهء مذكوره هرات را گذاشته به طرف ولايت مرو شاهجان در حركت آمد و از آنجا متوجه بخارا شد و كسان به بلاد ماوراء النهر فرستاد كه سلاطين آن حدود و ممالك توران « 11 » تا خطا و ختن « 12 » با جنود نامعدود به ولايت معهود « 13 » آمده در محاربه با سپاه نواب شاه امداد نمايند .
جميع سلاطين و خواقين آن محال با دويست هزار سوار جمع آمده از آب آمويه عبور كرده ، در مرو شاهجان قرار گرفتند . عبيد خان با سلطان ابو سعيد خان كه در آن اوان فرمان فرماى ولايت ماوراء النهر بود و خطبه و سكه به نام او بود ، در باب مقابله و مجادله پادشاه جم جاء مشورت نموده سلطان ابو سعيد خان گفت كه محاربه ما با سپاه قزلباش در مملكت خراسان مناسب نيست و استعداد سلطنت آن ديار بر تقدير وجود اولاد پادشاه مغفور جليل سلطان شاه اسمعيل از ما مسلوب . اگر تو با لشكرى كه دارى « 14 » با ايشان مقاومت توانى نمود فبها و نعما ، و الا انسب آنكه به ملك خود معاودت كرده تيغ خلاف در غلاف كنى چه درين اوقات هر چند با لشكرى دور از گزند به آن جوانب رفته به قتل و غارت مبادرت نمودى و با سپاه قزل باشيه محاربه كرده ابواب فتنه و آشوب گشودى « 15 » بجز خسران « 16 » چيزى نديدى :
ع : چرا عافل كند كارى [ 140 ] كه باز آرد پشيمانى .
عبيد خان كه از اقربا و خويشان صوابنما ابن مقدمات استماع كرد ، مأيوس گشت * .
هامش
( 1 ) - ب ، م : در
( 2 ) - ن : تمكين
( 3 ) - ن : مقلان
( 4 ) - ن : با
( 5 ) - ب ، ن : به جا
( 6 ) - ن : فراه است
( 7 ) - ن : « اوان » ندارد
( 8 ) - ن : نجات يافته
( 9 ) - م ، ن : معتبر بر متعذر
( 10 ) - م ، ن : گذرانيدند
حاشيه مز : توجه شاه عالم پناه مرتبه ثانى به خراسان در حفظ و حمايت حضرت خالق سبحان
( 11 ) - ب ، ن ، م : طوران
( 12 ) - ب ، م : خطن
( 13 ) - ب : معدود
( 14 ) - ب : داراى مقاومت با ايشان توان نمود
( 15 ) - ب ، م ، ن : نمودى
( 16 ) - مز : خراسان