تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
قوى دستى كه در ميدان مردى پنجهء رستم * به پيش دست او فرسوده مشتى استخوان آمد
خطا در شعر مىباشد بكش خط بر خطاى من * كه آن سبق القلم افتاد يا سهو اللسان آمد
حقيقت احوال مولانا و تفصيل منظوماتش در مجمع الشعرا « 1 » ء سمت « 2 » تحرير يافته . و هم در اين سال ، نواب كامياب اعلى امير نعمت اللّه حلى را در منصب صدارت به امير قوام « 3 » - الدين حسين نقيب « 4 » شريك ساختند .

سال ششم *

نوروز پارس ئيل جمعه دهم « 5 » شهر رجب المرجب سنه ست و ثلثين و تسعمائة در روز سه شنبه چهارم شهر شعبان سنهء مذكوره اردو به عزم ييلاق از قزوين بيرون رفته ، در منزل شرف آباد امراى استاجلو چون سرخيل محب خاندان ، منتشا سلطان و حمزه سلطان قازوق « 6 » و بدر خان كه در گيلان بودند ، از نواب كامياب اشرف اعلى استمالت يافته به عز بساط بوسى سرافراز شدند و الكا و تيول به جهت هر يك مقرر شد . و در محرم اين سال ، مير « 7 » قوام الدين حسين صدر اصفهانى بعد از شرف [ 139 ] زيارت عتبات عاليات ، در حوالى قلعه فارسجين ابهر به جوار رحمت ايزدى پيوست . نعش او را به حاير معلى « 8 » ، على راقدها الصلاة و السلام نقل نمودند و حضرت استاد البشر ، عقل حادى عشر ، امير غياث الدين منصور شيرازى به جاى مير - قوام « 9 » الدين حسين به امير نعمت اللّه حلى در صدارت شريك شد . نواب امير قوام الدين حسين به غايت فاضل و عالم بود و جميع علوم را نيكو مىدانست و شعر را نيز خوب مىگفت . اين مطلع در جواب مطلع ميرزا آهى « 10 » ازوست . مطلع : « 11 »
چون خيالت نرود هرگزم از پيش نظر * صد رهت بينم و گويم كه خيالست مگر
ميرزا آهى چنين فرموده :
هرگه آيم برت اى سرو قد سيمين « 12 » بر * سايه در پاى من افتد كه مرا نيز ببر
و درين سفر حضرت صفوة المجتهدين « 13 » و قدوة المتبحرين « 14 » شيخ * على عليه الرحمة
هامش
( 1 ) - م : مجمع الشعراست ( 2 ) - ن : « سمت » ندارد ( 3 ) - مز : قوم الدين ( 4 ) - ن : نصب ( 5 ) - ن : جمعه روز دهم ( 6 ) - ن : « قازوق » ندارد ( 7 ) - ب ، م ، ن ، نواب مغضرت پناهى مير قوام الدين . ن : نواب مغضرت پناهى ميرزا قوام الدين ( 8 ) - م : معلى مزكى . ن : معلى مزاكى ( 9 ) - مز : قوم الدين ( 10 ) - ن : ماهى ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - م ، ن : سيمين را ( 13 ) - م ، ن : للمجتهدين ( 14 ) - ن : للمتجرين