از حارسان آن سرزمين ، از فراز كوچهبند ديد كه از جانب مخالفان سوارى دلير و بىملاحظه « 1 » مىآيد ، در حال تفنگى « 2 » به جانبش انداخته « 3 » به روى خورد « 4 » و « 5 » از پشت اسب بر « 6 » زمين افتاد تفنگچى خود را به سروقتش رسانيده « 7 » سرش را از تن جدا كرد و با اسب و يراق به خدمت حسين خان آمد و خالى الذهن « 8 » از آنكه اين سر از آن يارىبى است . حسين خان و اتباع كه اسب و يراق را ديدند گفتند ظاهرا اين سر سرهنگى از سرداران است . از جهت اين مظنه در تحقيق مبالغه كرده از كيسه « 9 » قباى وى مهرى بيرون « 10 » آمده چون آن مهر را بر كاغذ زدند ملاحظه كردند ديدند « 11 » كه در آن منقوش بود « 12 » كه « العبد يارى بن جابوقا » « 13 » حسين خان و غازيان كه دانستند كه اين سر سر امير الامراى عبيد خان است ، مسرت و بهجت تمام ايشان را عارض شده سجدات شكر به جا آوردند و به نواختن نقاره شاديانه اظهار سرور فرمودند . مخالفان كه از وفور استيلا قتلش را بر آن وجه كه وقوع يافته از محالات اعتقاد مىنمودند « 14 » در صورت يقين ديدند . از مردم صادق القول استماع افتاد كه در اوايل همان روز كه اين « 15 » قتل مفيد واقع گرديد ، از ولايت استراباد از نزد « 16 » زينش بهادر كه به حكم عبيد خان حاكم آن ولايت شد ، شخصى آمده خبر قتل زينل خان را « 17 » آورد . از وصول اين خبر انبساط و نشاط بر كيفيتى « 18 » بر عبيد خان عارض شد كه محرمان قديمش گفتند ما هرگز او را چنين متكيف « 19 » و منبسط نديديم . در آخر همين روز كه ياربى كشته شد ، آن انبساط [ 125 ] و بشاشت بىنهايت به قبض و اندوه بىغايت تبديل يافت « 20 » .
هرگز فلك انديشه كارم نكند * در هيچ مراد كامگارم نكند
لب تر نكند به قطرهء آب مراد * تا خون دو ديده در كنارم نكند
گفتار « 21 » در كشته شدن ابراهيم خان حاكم بغداد به دست برادرزادهاش ذو الفقار بىبنياد *
و هم در چهاردهم شهر رمضان سنهء مذكوره ، ذو الفقار بن على بيك « 22 » مشهور به نخود - سلطان تركمان كه حاكم كلهر بود ، از محض جنون و جهالت ، با جمعى از ملازمان بىدولت
هامش
( 1 ) - ن : به ملاحظه
( 2 ) - مز ، ب : « تفنگى » ندارد
( 3 ) - ن : انداخت
( 4 ) - ن : خورده
( 5 ) - ن : « و » ندارد
( 6 ) - ن : به روى
( 7 ) - ن : رسانيد
( 8 ) - خالى از دهن
( 9 ) - ن : كيسه و
( 10 ) - ن : برون
( 11 ) - ب ، م : « ديدند » ندارد
( 12 ) - ن : « بود كه » ندارد
( 13 ) - ن : حالوقا
( 14 ) - م ، ن : نمىنمودند
( 15 ) - مز : « اين » ندارد
( 16 ) - م ، ن : بر درمش
( 17 ) - ن : را در
( 18 ) - ب ، م : يكنفسى
( 19 ) - ب ، م ، ن : مكيف
( 20 ) - ن : بيت
( 21 ) - ن : ايلغار كردن ذو الفقار خان بر سر ابراهيم خان و كشته شدن ابراهيم خان و وقايعات
( 22 ) - ب ، م ، ن : على بيك بى خود سلطان