كه مردى متصف به گدايى ، اندكى نمك به درون « 1 » شهر « 2 » برده خان ظالم شرارت نهاد در حال به اخذ آن نامراد حكم كرده ، ظلمه او را گرفته نزد وى آوردند چون نظرش بر آن مسكين افتاد ، فرمود كه او را بر سر بازار برده با قبح وجهى به قتل رسانند « 3 » . نعوذ باللّه من ذلك و من شر نفس الهالك .
در آن ايام محاصره اوزبكان « 4 » قريب « 5 » به كوچهبند آمده غازيان فارس « 6 » با ايشان در موقف قتال ثبات قدم مىورزيدند و هر كرت بسيارى « 7 » آزرده و مرده ، بقيه خايب و مقرون به نوايب مراجعت مىنمودند . از اتفاقات حسنه كه متفرع « 8 » بر قوّت دولت شاهى بود آنكه ، بعد از انقضاى مدت چهار ماه تخمينا كه عبيد خان در تنقيص و [ 124 ] تضييق هرويان سعى و كوشش نموده بجز خسران و نقصان و صدور ظلم و طغيان امرى بر اضرار و آزار وى مترتب نگرديد ، ياربى « 9 » كه « 10 » امير الامراء و با شليغ جمعى از ازبكان بىسر و پا بود ، از بلده بخارا آمده بر عبيد و عبيديه اعراض و اعتراض كرد كه از نشستن و جنگ كردن در كوچهبند دار السلطنه فتح ميسر نمىشود ، لايق آنكه درين دو روز ، اطراف و جوانب شهر را فرو گرفته جنگ سلطانى طرح نمائيم يمكن كه به وسيلهء چنين جنگى شاهد مطلوب را به چنگ آريم و پس از اتفاق سرداران عساكر ازبكيه برين داعيه ، روز ديگر ياربى از پى تماشاى كوچهبند با معدودى چند سوار گشت . غافل از آنكه مدبر « 11 » قضا برين حال مقرون به وبالش خنديده ، ساعتى ديگر والى اجل شحنهء روح را از شهربند بدنش اخراج خواهد فرمود و جزاى قبح « 12 » ارادهء عملش به او خواهد داد « 13 » .
من فكر همى كنم قضا مىگويد * بيرون ز ارادهء تو چيزى دگرست
القصه پس « 14 » از تماشاى بسيار از راهها و گذرها ، گذرش به كوچهبندى كه در محاذى برج خاكستر احداث يافته بود « 15 » ملازمان خود را در يكى از محوطات آن حدود باز داشت به مصلحت آنكه غازيانى « 16 » كه حراست كوچهبند مىنمايند « 17 » ، هرگاه مشاهده فرمايند كه جمعى كثير به جانب ايشان روانهاند ، به آتش دادن و افكندن تفنگ و خدنگ اقدام مىنمايند .
بناء على هذا ، وحيدا « 18 » به طرف آن مهالكگاه از پى تماشا در رفتار آمد . در آن « 19 » حين ، توپچى
هامش
( 1 ) - ب ، م : « به درون » ندارد
( 2 ) - ب ، م : به شهر
( 3 ) - ن : « نعوذ باللّه من ذلك و من شر نفس الهالك » ندارد
( 4 ) - ن : « اوزبكان » ندارد
( 5 ) - م : قرب
( 6 ) - ب ، م ، ن : مارس
( 7 ) - م ، ن : بسيارى از انسان آزرده
( 8 ) - ن : مفرع
( 9 ) - مز ، ب : يارپى
( 10 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد
( 11 ) - ن : بدر
( 12 ) - ن : فسخ و اراده
( 13 ) - ن : بيت
( 14 ) - ن : « پس » ندارد
( 15 ) - ب ، ن : بود افتاد و
( 16 ) - م ، ن : غازيان
( 17 ) - ن : بناء على هذا
( 18 ) - م : وحيدان
( 19 ) - ن : در آنجا حسن