بيرون آورد « 1 » و « 2 » در خلال « 3 » اين احوال خبر طغيان عبيد خان در بلاد خراسان و محاصرهء - دار السلطنه هرات بنا بر استيلاى آن قوم بىثبات به اردوى شاهى آمده زينل خان به اشارت پادشاه عالميان از پى حراست اولكاى خويش « 4 » معاودت نمود « 5 » . در اثناى قطع مسالك خبر رسيد كه زينش بهادر « 6 » با كثيرى از ازبكان در ولايت استراباد بر مسند حكومت نشسته بالضروره زينل خان در آن نواحى توقف كرده ، كيفيت استيلاى مخالفان را به نواب كامياب اعلى عرضه داشت كرده مدد طلبيد . در آن منازل « 7 » شب و روز به انتظار عساكر نصرت شعار گذرانيده روزى به رسم شكار با قليلى از مردم خويش و چگر كه سلطان و مصطفى سلطان كه به غايت بىسامان بودند « 8 » ، در حين استقبال به اخذ صيد و طيور بل به محل ظهور مكروشيد « 9 » بسيارى از ازبكان حرامى و دزدان نامى در آن شكارگاه رسيد ، صيد آهو و نخجير به صيد ارواح جوان « 10 » و پير « 11 » تبديل يافت . القصه در آن موضع ميان آن دو گروه منازعه و محاربه عظيم واقع شده ، بنا بر كثرت اهل خلاف و قلت فارسان ميدان مصاف ، ازبكان حرامى بر غازيان گرامى غالب آمده در روز يكشنبه بيست و يكم شهر شعبان سنهء مذكوره زينل خان و چگر كه « 12 » - سلطان و مصطفى سلطان كشته شدند و بقية السيف از مردمش طريق فرار اختيار كرده اين خبر چون به معسكر « 13 » ظفر اثر شاه ستاره حشر رسيد « 14 » ، رايات جلال كوچ بر كوچ متوجه خراسان شده جوهه « 15 » سلطان از سلطان ميدان ايلغار نمود به دامغان رفت و قلعهء آنجا را تصرف نموده زينش « 16 » بهادر را كشته سرش را به درگاه عالم پناه شاه جم جاه فرستاد . عبيد خان كه در زمستان سال گذشته در غوريان قشلاق نموده بود ، در فصل بهار اين سال در قريه شايمانه كه قريب به شهر بند واقع است ، شاميانه « 17 » نزول برافراشت و نخست آب از محصوران شهر و محبوسان « 18 » بهر « 19 » گرفته ، انهار عافيت آن ديار را به خاك و خاشاك ظلم و اعتساف انباشت و ازبكان ظالم را بر راهها و گذرها بازداشت كه از جنس خوردنى كسى به درون شهر چيزى نبرد . منقولست كه شخصى در لباس گدايى از راهدار گذشته . اندكى نمك به درون شهر آورده « 20 » به همان لباس از شهر بيرون آمده در اردوى وى « 21 » به سر مىبرد . يكى از خبايث « 22 » شريره « 23 » به خان رسانيد
هامش
( 1 ) - م ، ن : آورده
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - م : خلخال . ن : ندارد
( 4 ) - م ، ن : « خويش » ندارد
( 5 ) - ن : « نمود » ندارد
( 6 ) - م : خان
( 7 ) - م : منزل
( 8 ) - ب ، م : بودند سوار شده
( 9 ) - ن : نكرد شد .
ب ، م : مكرو شد
( 10 ) - ب ، م ، ن : « جوان » ندارد
( 11 ) - ن : پر
( 12 ) - م : جگر له
( 13 ) - ن : عسكر
( 14 ) - ن : رسيده
( 15 ) - ب ، م : چويه . ن : جوهر
( 16 ) - م : دورميش
( 17 ) - ن : شاهيانه
( 18 ) - م ، ن : « و محبوسان » ندارد
( 19 ) - م ، ن : بهره
( 20 ) - ب ، م : آمده در اردوى .
ن : آورده در اردوى
( 21 ) - م : او
( 22 ) - م ، ن : خباث
( 23 ) - ب : شرره