آراسته متوجه آن حدود شد . در آن طرف بسطام سياهى « 1 » مشاهد « 2 » امرا گشت ، مشخص نمودند كه عبيد خانست . دمرى « 3 » سلطان گفت صلاح در آنست كه به شهر رويم و نزد شاه جم جاه فرستيم تا به هرچه حكم همايون « 4 » صادر گردد عمل نمائيم . اخى سلطان تكلو قبول نكرده گفت « 5 » :
نه بيند زمن دشمن بدگمان * بجز روى شمشير و پشت كمان .
القصه آن دومير بىتدبير ، كه دو هزار و پانصد سوار همراه داشتند ، با لشكر عبيد خان كه از بيست هزار كماندار متجاوز بود « 6 » در روز چهارشنبه بيست و چهارم شهر سنهء مذكوره محاربه نموده ، اخى سلطان در جنگگاه كشته شده دمرى « 7 » سلطان را زنده نزد عبيد خان آوردند مشار اليه عبيد خان را دشنام بسيار « 8 » داده او را فرمود تا به قتل آوردند . زينل خان از استماع اين خبر محنت اثر استراباد را گذاشته به فيروز كوه رفت و عبيد خان حكومت استراباد را به زينش بهادر داده خود متوجه هرات گرديد و در غوريان قشلاق نمود . الكاى اخى سلطان - تكلو كه قزوين بود به محمد بيك شرف الدين « 9 » اغلى تكلو مفوض شد . قشون او را نيز به مشار اليه شفقت كرده لقب خانى يافت و درين سال نيز قشلاق در قزوين واقع شد .
سال « 10 » چهارم از سلطنت آن خلاصه عالميان و مردم
چون نوروز سيچقان ئيل روز يكشنبه نوزدهم شهر جمادى الآخر سنهء اربع و ثلثين و تسعمائة شاه جم جاه بر حسب دلخواه گذرانيدند ، در ماه رجب سنهء مذكوره كه فصل بهار و استواء ليل و نهار بود و سپاه ناميه در صحرا و باديه به ساحت ظهور و نمو آمد ، اردوى معلى به ييلاق خرقان بيرون آمده زينل خان شاملو حاكم استراباد در روز يكشنبه بيست و يكم شهر شعبان سنهء مذكوره در جنگ فيروز كوه به دست زينش « 11 » بهادر ازبك كشته شد .
تفصيل اين اجمال آنكه ، در آن اوقات كه ميانه امراى در خانه شاهى به سبب منصب وكالت و دخل در مهمات ملك و ملت نزاع واقع بود ، به نحوى كه قصد يكديگر مىنمودند و به زلال نصايح خلفا و رشحات اشارات پيران صوابنما نقار تسكين نمىيافت ، زينل خان از پى دفع خلاف ، به طرح وفاق متوجه خدمت پادشاه با استحقاق « 12 » گرديد . پس از وصول به آن صوب [ 123 ] با صواب و ادراك شرف از تقبيل « 13 » آستان خسرو كامياب ، با امراى منازع و سرداران تابع ملاقات كرده به نصايح فايدهمند و مواعظه دلپسند بعضى از ايشان را از طريق مخالفت
هامش
( 1 ) - ن : سپاهى
( 2 ) - م ، ن : مشاهده
( 3 ) - ب ، م : و مردى
( 4 ) - م ، ن : « همايون » ندارد
( 5 ) - ن : نيت
( 6 ) - ب ، م : بودند
( 7 ) - م : و مردى
( 8 ) - ب ، م ، ن : « بسيار » ندارد
( 9 ) - ب ، م ، ن : شرف اغلى
( 10 ) - ن : جنگ كردن زنيل خان با مخالفان و كشته شدن او و وقايعات
( 11 ) - م : دورميش
( 12 ) - ن : به اسنحقاق
( 13 ) - ن : تقبل