بر سر عمش ابراهيم خان * كه حاكم بغداد بود به ييلاق ماهى دشت آمد . هر چند بعضى از آقايان معروض وى داشتند كه ذو الفقار با سپاه جرار به ايلغار مىآيد ، قبول نكرد . اتفاقا بعد از چند روز ، با چند نفر از ملازمان در ديوانخانه نشسته بود و با شيخ محمد كرمانى « 1 » كه ذو الفقار با دويست نفر از اشرار به اردوى عمو « 2 » كه در ماهى دشت بود اسب انداخت .
ابو المعصوم ميرزا « 3 » برادر خان و حمزه بيك تواجى و جمعى ديگر او را به تير نگاه داشتند .
فرمود « 4 » كه لشكرى پياده شده طناب خيمهها را به شمشير بزنند « 5 » . ابراهيم خان « 6 » * از بيم جان خود را به اطاق حرم انداخته ، جبهدار ذو الفقار ابراهيم خان را به قتل آورده سرش را نزد ذو الفقار آورده « 7 » و اكثر ملازمان ابراهيم خان مير و ميرزاده بودند ، تابع شده ملازم گشتند . ذو الفقار طمع به مال لشكرى نكرده آنچه مخصوص عمش بود به ملازمان قديم خود بخش كرد و خود و ملازمان محاسن تراشيده به جانب بغداد روانه شدند « 8 » .
در آن اوان سيد بيك كمانه با صد « 9 » سوار از عقب ابراهيم خان مىآمدند به ذو الفقار رسيد و از روى اضطرار به او پيوست . ابراهيم خان مرجومك سلطان را كه برادرش بود با خانه كوچ و فرزندان در بغداد گذاشته چون خبر شنيده بود كه در در خانه اويماقات و طوايف چند گروه اطاعت يكديگر نمىنمايند ، تا جلو بيگم كه نسبت قرابت به تركمانان داشت به دو اشعار كرده بود كه به در خانه حاضر گردد و بنابراين مشار اليه با پنج هزار كس « 10 » متوجه شده چون به ماهى دشت رسيد ، چنانچه مذكور گشت به قتل آمد . ذو الفقار به در بغداد آمده بعد از محاصره بر آنجا مستولى گشته مرجومك سلطان را كه عمش بود با جميع اقوام بكشت و والى تمام عراق عرب شد . و ندار بيك وكيل خود را به سلطان سليمان پادشاه روم فرستاد و تاج انداخت . ذو الفقار مرد قهار و شجاع بود ، در ايالت كلهر شهرت تمام داشت به شجاعت اكثر قلاع آن حدود را گرفت .
بيان « 11 » اندكى از بسيارى شدت محاصره هرات و نجات محصوران به سبب توجه خسرو گردون توان
چون ايام محاصرهء بلدهء هرات صانها اللّه عن الآفات امتداد يافت ، و مرض جوع شيوع يافته قافله سعت عيش به ديار عدم شتافت ، حسين خان و ارباب و بزرگان چارهء كار « 12 » در آن
هامش
( 1 ) - عبارت به اين شكل صحيحتر به نظر ميرسد : « در ديوانخانه خود با شيخ محمد كرمانى نشسته بود »
( 2 ) - م : عموى
( 3 ) - ب ، م : ميرزا كه
( 4 ) - م : فرموده
( 5 ) - ن : ببرند
( 6 ) - ب ، م ، ن : « ابراهيم خان . . . به قتل آورده » ندارد
( 7 ) - ب ، م ، ن : « آورده . . .
طمع به مال » ندارد
( 8 ) - ن : شد
( 9 ) - ن : چهارصد
( 10 ) - مز ، ب ، ن : « كس » ندارد
( 11 ) - ن : محاصره نمودن اوزبكان قلعه هراة را و وقايع متنوعه كه در آن اوان روى نمود
( 12 ) - ب : كاروان . ن : در آن