ديدند كه از اوساط الناس و ادانى « 1 » و آنان كه به تشيع شهرت ندارند ، با عيال و فرزندان عارى از جهات از شهر بيرون كرده مال و ذخيرهء ايشان را ضميمه ذخيره خود سازند . جهت اين اخراج و [ 126 ] تاراج در دروازه غازيان ستمكاره « 2 » تعيين كرده ، نويسندگان شرير بر ايشان مشرف ساختند . امتثالا لامر الوالى و صلاح للاهالى « 3 » ، از ادانى و اعالى بعضى طوعا و زمرهاى « 4 » كرها از اسباب خانه وارسته « 5 » جامه خوابى « 6 » و پلاس كهنهاى كه داشتند به پشت بسته دست عيال و اطفال خويش گرفته متوجه دروازه مىشدند و ازدحام خاص و عوام در آن ايام به مرتبهاى بود كه بسيارى از مردم شبانهروزى در پس دروازه با كوچ و متعلقان ، بىسامان و عريان توقف مىنمودند تا نوبت « 7 » به ايشان مىرسيد و بعد از نوبت بدان جماعت ، غازيان دروازهبان مردان را برهنه كرده زنان ايشان را زنان آن طايفه عريان ساخته كهنهاى ايشان را تفحص مىنمودند كه نقدى يا جنسى نفيسى از شهر بيرون نبرند « 8 » و پس از اين تحقيق موحش و تفتيش مشوش از خانهوارى كه عبارت از مرد و زنى بوده باشد ، مبلغ يكصد و پنجاه دينار تبريزى ستاده ايشان را مىگذاشتند و از دروازه شهربند كه بيرون مىرفتند در كوچهبندهاى بيرون شهر غازيان بديشان بدين نهج به عمل مىآوردند . حاصل كه قلت مردم در آن ايام در درون هرات به مثابهاى شد كه در بازارها احيانا كسى از رعايا و غيرههم از برايا « 9 » به نظر در مىآمد تعجب مىنمودند و يك « 10 » من نمك به سنگ هرات كه سيصد و شصت مثقال باشد به مبلغ سيصد دينار تبريزى شد و مع ذلك ناياب بود و ارباب تنعم كه جوهر الماس را از غايت نزاكت مزاج به دست نگرفتى ، پارچه نمكى در پيچ دستار پنهان كرده ، در وقت خوردن طعام آن را از دستار بيرون آورده « 11 » اندكى از آن بر زبان مىسودند و چون از طعام خوردن فارغ مىشدند از روى اعزاز تمام آن را بر سر نهاده در پيچ دستار پنهان مىنمودند .
القصه چون مدت هفت ماه تخمينا محاصره پرمخاطرهء هرات امتداد يافت ، خبر عافيت اثر توجه رايات شاهى در اردوى سالكان طريق مناهى افتاده ، مقارن اين حال چنانچه سابقا مذكور شد به عبيد خان خبر « 12 » رسيده بود كه زينش بهادر كه در ولايت استراباد حاكم بود مقدمة الجيش لشكر پادشاه جم جاه او را به قتل آورده و اين واقعه مصحح خبر توجه عساكر نصرت مآثر شده عبيد خان از ظاهر دار السلطنهء هرات كوچ كرده متوجه ماوراء النهر شد .
محصوران بلده مذكور كه چنين فرجى و باعث « 13 » فرحى « 14 » كه ايشان را ميسر شد ، پس از اداى
هامش
( 1 ) - م : ادنى
( 2 ) - ن : ستمكار
( 3 ) - الاهالى
( 4 ) - ن : بعضى
( 5 ) - ن : و از تنه
( 6 ) - م ، ن : جوانى
( 7 ) - م ، ن : « نوبت . . . بدان جماعت » ندارد
( 8 ) - ن : برند
( 9 ) - ب ، م : پيرايان . ن : پيران
( 10 ) - ن : يمكن
( 11 ) - ب ، م : آوردهاند
( 12 ) - ب ، م ، ن : « خبر » ندارد
( 13 ) - ن : « و باعث » ندارد
( 14 ) - ب ، م : مرجى