تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
اى مگس عرصهء سيمرغ نه منزلگه « 1 » تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما ميدارى
مردم برون سلطان آن ولايت را از اوزبك حراست كرده « 2 » به قلعه شهر طوس متحصن گشته بر برج دفع و منع متمكن شدند و عبيد خان نير به جد تمام در ميدان محاصره قدم استوار داشته ، از منزل صلح درگذشتند . و چون مدتى از محاصره منقضى شد و محنت محصوران از حد طاقت و توان در گذشت ، عساكر اوزبك بريشان غالب آمده ولايت مذكور به تصرف آن جماعت مغرور « 3 » درآمد و بعد از وقوع اين « 4 » ، عبيد خان يكى از معتمدان خود را در آن ولايت گذاشته به صوب دار السلطنه « 5 » هرات لواى توجه برافراخت . آنگاه ولايت غوريان و فوشنج را كه از منسوبات هرات است ، معسكر ساخت و مردم وى از پى تاخت و تاراج در اطراف ولايات و كوهستانات رفته ، حسين خان برج و باره دار السلطنه را تعمير نمود و دروازه‌ها به غازيان معتمد و سرداران سرآمد سپرده گذرها « 6 » و كوچهاى بيرون شهر را نيز به احداث ديوار و بروج با استوار محكم فرمود .

گفتار « 7 » در محاربه نمودن عبيد خان با اخى سلطان و دمرى سلطان و كشته شدن ايشان

چون عبيد خان در دار السلطنهء هرات كارى نساخت ، در اين سال علم عزيمت به صوب استراباد برافراخت . بعد از وصول آن مردود « 8 » به آن حدود ، قراولان زينل خان كه سردار ايشان قياپابيك « 9 » قاجار بود ، قدم جلادت پيش نهاده ، جنگهاى مردانه كرد و بعضى غازيان دست ناتوانى در نطاق « الفرار « 10 » مما لا يطاق » زدند . [ 122 ] آخر الامر ، زينل خان باز گرديده متعلقان را برداشته متوجه ولايت رى شد . عبيد خان ولايت استراباد را گرفته ، به ولد خود عبد العزيز سلطان رجوع نمود و خود به جانب هرات معاودت فرمود . اخى سلطان تكلو و دمرى سلطان شاملو را كه شاه جم جاه به كومك مردم و لشكر خراسان فرستاده بود با زينل خان ملحق گشته به طرف استراباد مراجعت نمودند . عبد العزيز سلطان از ايشان گريخته ، گريان و نالان پيش پدر آمده شرح واقعه را باز گفت . عبيد خان پس از استماع اين اخبار روانه بسطام گرديد ، منقلاى او آن بلده را غارت نموده داروغه گذاشتند . زنكى سر داروغهء بسطام را بريده به استراباد نزد زينل خان حاكم آنجا « 11 » برد . اخى سلطان چون خبر ازبكان را در بسطام شنيد ، لشكر خود را
هامش
( 1 ) - ن : جولانگه ( 2 ) - ب ، م ، ن : كرده و ( 3 ) - ب ، م : مقرور ( 4 ) - م ، ن : « اين » ندارد ( 5 ) - م ، ن : « دار السلطنه » ندارد ( 6 ) - م : گذرهاى ( 7 ) - گفتار در بر خواستن عبيد خان اوزبك از سر هرات و رفتن به جانب استر آباد و محاربه با غازيان ( 8 ) - ب ، م : مردو ( 9 ) - ن : قيا بيگ ( 10 ) - ن : انقرار ( 11 ) - م ، ن : « آنجا » ندارد