تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بوسى آستان خلافت نشان سرافراز شد و بنابر سببى از اسباب به دست ديو سلطان كشته گشته به صوب عالم آخرت شتافت . چون خبر مخالفت امراى در خانه « 1 » پادشاه جم جاه و خلو مشهد مقدسه از حاكم گمراه و مردن دورمش خان و قتل خواجه حبيب اللّه و بىسامانى دار السلطنهء هرات به عبيد خان ازبك رسيد ، لشكرى فراهم آورده از آب آمويه عبور كرده متوجه خراسان گشت . اين خبر چون به پايهء سرير خلافت مصير « 2 » رسيد « 3 » ، رايات عز و جلال به يمن « 4 » دولت و اقبال بىزوال ، از قزوين به عزم يورش خراسان تا ساوخ بلاغ فرموده ، امراى استاجلو [ 121 ] كه در رشت بودند ، از راه خلخال به اردبيل رفته بادنجان « 5 » سلطان روملو حاكم آنجا « 6 » بعد از مقاتله و محاربهء بسيار به دست احمد آقاى چاوشلو پدر پيره كه در آن اوان تواجى « 7 » كپگ سلطان بود كشته شد و از آنجا متوجه اردوى ديو « 8 » سلطان كه در چخور سعد بود شدند . ديو سلطان وجوهه سلطان كه اين خبر شنيدند ، در روز جمعه « 9 » هفتم شهر رمضان سنهء مذكوره از موضع مخور ساوخ بلاغ از ملازمت ركاب ظفر انتساب مرخص گشته عود نموده به ايلغار « 10 » تمام به آذربايجان رفتند و روز « 11 » جمعه بيست و هشتم شهر مزبور در « 12 » ارپه چايى نخجوان به هم رسيده جنگ در پيوست . قضا را تفنگى بر كپگ سلطان خورده به قتل آمد و درويش بيك تركمان كه ايشك آقاسى بود و محمدى بيك ولد بيرام بيك قرامانلو گرفتار شده « 13 » به قتل آمدند و رايات جلال از عقب امرا به سلطانيه آمده آنقدر توقف نمودند كه امرا بازگشته به ييلاق گزل دره فرمودند و در آنجا روز پنجشنبه بيست و پنجم شهر شوال به انگيز جوهه سلطان در امر وكالت استقلال تمام يافته قشلاق در قزوين واقع شد . و درين سال ، كاركيا احمد گيلانى « 14 » به درگاه گيتى پناه آمده ، « 15 » به عز مجالست مجلس بهشت آئين سرافراز گشت و عطاياى « 16 » بيشترى يافته به الكاى خود مراجعت نمود . القصه ، چون عبيد خان به خراسان مراجعت كرد ، نخست به جانب « 17 » مرو شاهجان رفته از آنجا بعد از قطع باديه و صحرا در حوالى مشهد مقدس « 18 » منور عرش منزلت رحل اقامت انداخت ، چنان كه حافظ شيرازى مىفرمايد « 19 » :
هامش
( 1 ) - ن : خوانه ( 2 ) - ب ، م : مسير ( 3 ) - ن : رسيده ( 4 ) - ن : يمن و ( 5 ) - م ، ن : بادجان ( 6 ) - م : « آنجا » ندارد ( 7 ) - ن : نواحى ( 8 ) - ب ، م : « ديو » ندارد ( 9 ) - م ، ن : « جمعه » ندارد ( 10 ) - ن : ايلقار ( 11 ) - م : در ( 12 ) - ب : « مزبور در » ندارد ( 13 ) - مز : شد ( 14 ) - م ن ، : گيلان ( 15 ) - ن : آمد ( 16 ) - ب ، م ، ن : عطاى ( 17 ) - ب ، م ، ن : « نخست به جانب » ندارد ( 18 ) - م : مقدس عرش منور ( 19 ) - ن : بيت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 170 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى