بوسى آستان خلافت نشان سرافراز شد و بنابر سببى از اسباب به دست ديو سلطان كشته گشته به صوب عالم آخرت شتافت . چون خبر مخالفت امراى در خانه « 1 » پادشاه جم جاه و خلو مشهد مقدسه از حاكم گمراه و مردن دورمش خان و قتل خواجه حبيب اللّه و بىسامانى دار السلطنهء هرات به عبيد خان ازبك رسيد ، لشكرى فراهم آورده از آب آمويه عبور كرده متوجه خراسان گشت . اين خبر چون به پايهء سرير خلافت مصير « 2 » رسيد « 3 » ، رايات عز و جلال به يمن « 4 » دولت و اقبال بىزوال ، از قزوين به عزم يورش خراسان تا ساوخ بلاغ فرموده ، امراى استاجلو [ 121 ] كه در رشت بودند ، از راه خلخال به اردبيل رفته بادنجان « 5 » سلطان روملو حاكم آنجا « 6 » بعد از مقاتله و محاربهء بسيار به دست احمد آقاى چاوشلو پدر پيره كه در آن اوان تواجى « 7 » كپگ سلطان بود كشته شد و از آنجا متوجه اردوى ديو « 8 » سلطان كه در چخور سعد بود شدند . ديو سلطان وجوهه سلطان كه اين خبر شنيدند ، در روز جمعه « 9 » هفتم شهر رمضان سنهء مذكوره از موضع مخور ساوخ بلاغ از ملازمت ركاب ظفر انتساب مرخص گشته عود نموده به ايلغار « 10 » تمام به آذربايجان رفتند و روز « 11 » جمعه بيست و هشتم شهر مزبور در « 12 » ارپه چايى نخجوان به هم رسيده جنگ در پيوست . قضا را تفنگى بر كپگ سلطان خورده به قتل آمد و درويش بيك تركمان كه ايشك آقاسى بود و محمدى بيك ولد بيرام بيك قرامانلو گرفتار شده « 13 » به قتل آمدند و رايات جلال از عقب امرا به سلطانيه آمده آنقدر توقف نمودند كه امرا بازگشته به ييلاق گزل دره فرمودند و در آنجا روز پنجشنبه بيست و پنجم شهر شوال به انگيز جوهه سلطان در امر وكالت استقلال تمام يافته قشلاق در قزوين واقع شد . و درين سال ، كاركيا احمد گيلانى « 14 » به درگاه گيتى پناه آمده ، « 15 » به عز مجالست مجلس بهشت آئين سرافراز گشت و عطاياى « 16 » بيشترى يافته به الكاى خود مراجعت نمود .
القصه ، چون عبيد خان به خراسان مراجعت كرد ، نخست به جانب « 17 » مرو شاهجان رفته از آنجا بعد از قطع باديه و صحرا در حوالى مشهد مقدس « 18 » منور عرش منزلت رحل اقامت انداخت ، چنان كه حافظ شيرازى مىفرمايد « 19 » :
هامش
( 1 ) - ن : خوانه
( 2 ) - ب ، م : مسير
( 3 ) - ن : رسيده
( 4 ) - ن : يمن و
( 5 ) - م ، ن : بادجان
( 6 ) - م : « آنجا » ندارد
( 7 ) - ن : نواحى
( 8 ) - ب ، م : « ديو » ندارد
( 9 ) - م ، ن : « جمعه » ندارد
( 10 ) - ن : ايلقار
( 11 ) - م : در
( 12 ) - ب : « مزبور در » ندارد
( 13 ) - مز : شد
( 14 ) - م ن ، : گيلان
( 15 ) - ن : آمد
( 16 ) - ب ، م ، ن : عطاى
( 17 ) - ب ، م ، ن : « نخست به جانب » ندارد
( 18 ) - م : مقدس عرش منور
( 19 ) - ن : بيت