نموده ، محمد زمان ميرزا چون به اكره رسيد ، بابر پادشاه وى را رعايت كرده مبلغ بيست هزار تومان الكا به دو عنايت فرمود .
و هم درين سال جغتاى بهادر با سه هزار سوار آبچين پوش با جوش و خروش به تاخت خراسان آمد و غارت بعضى محال كرده علم مراجعت برافراشت . چون زين الدين « 1 » سلطان شاملو حاكم اسفراين اين خبر را شنيد ، محمود بيك را با بعضى از ملازمان خود به جنگ ازبكان ارسال نمود . در شش فرسخى اسفراين سپاه ظفر قرين به « 2 » ازبكان بىدين رسيدند ، از طرفين دست به آلات حرب نهادند ، معامله و مجادله به مئابهاى رسيد كه ازين « 3 » جانب كه ششصد سوار بودند ، سيصد كس كشته شد و از جانب ازبك كه سه هزار نفر بودند ، هفتصد « 4 » به قتل آمدند . شب از طرفين به مرافقت سوار گردون عنان از ميدان برتافتند « 5 » . سپاه ازبك راه بخارا پيش گرفت و غازيان به « 6 » اسفراين عود نمودند .
و هم درين سال ، ظهير الدين « 7 » محمد بابر شاه بن ميرزا عمر شيخ بن ميرزا ابو سعيد بن ميرزا ميرانشاه « 8 » بن امير تيمور گوركان كه از اساطين « 9 » سلاطين زمان و از اعاظم خواقين عالىشان بود ، بر سلطان ابراهيم ولد سلطان « 10 » سكندر كه فرمان فرماى بلاد هند بود ظفر يافته « 11 » دار الملك دلى « 12 » و دار السلطنهء اكره رامع توابع تصرف فرمود « 13 » و عرق كرم جبليش « 14 » در حركت « 15 » آمده دست لك بخش وى ابواب خزاين و دفاين سلاطين ماضيه آن ممالك را برگشود . تفاصيل احوال آن پادشاه خجسته * مآل چون مناسب اين مقام نبود انشاء اللّه وحده العزيز در محل خود سمت تحرير خواهد يافت . و درين سال قشلاق در دار الموحدين قزوين واقع شد و اين اولين قشلاقيست كه شاه جم جاه در آن بلده فاخره نموده .
سال سيم از سلطنت آن خسرو اقليم چهارم
چون شاه ستاره سپاه نوروز تنگوزئيل را در روز سه شنبه نهم شهر جمادى الثانى سنهء ثلث و ثلئين و تسعمائة در بلدهء قزوين به استقلال و تمكين گذرانيدند « 16 » ، برون سلطان كه به حكم خاقان صاحبقران و استصواب دورمش « 17 » خان حاكم ولايت مشهد مقدس معلى مزكى بود ، كوچ و « 18 » مردم خود را به سردارى يكى از پسران در قلعه شهر طوس گذاشته ، خود به شرف بساط
هامش
( 1 ) - ب ، م : زين سلطان
( 2 ) - م : بّا
( 3 ) - مر . ، ن : اين
( 4 ) - م : هفتصد نفر
( 5 ) - م : « تافتند » ندارد
( 6 ) - ن : « به » ندارد
( 7 ) - م : زهر الدين
( 8 ) - ن : امير شاه
( 9 ) - ن : « اساطين » ندارد
( 10 ) - ن : « سلطان » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : يافت
( 12 ) - ب : ولى . ن : دهلى
( 13 ) - م : فرموده
( 14 ) - ن : جنبش
( 15 ) - م : « در حركت » ندارد
( 16 ) - ن : گذرانيده
( 17 ) - ن : دورميش
( 18 ) - م : « و » ندارد