زياده « 1 » بر آنچه او را در آن « 2 » ماه در بايست بود « 3 » به وى « 4 » دادى و برين قياس در اوايل فصل زمستان ، بر محتاجان سرماخور « 5 » و مفلسان عور ، جامهاى پنبهدار و پوستين حرارت شعار ارزانى داشتى و مقرر داشته بود كه مريضان محتاج ، اسباب علاج و ما يحتاج از اشربه نافع « 6 » و اشربه متنوع از شربت خانه و حويج خانهاش برده ، مشرف بيوتات درين مواد حكم مجدد طلب ندارد و يكى از ملازمان متدين خود تعيين نموده بود كه هر دو سه « 7 » روز در اطراف و جوانب بلده و بلوكات هرات گرديده ، غريبى يا شهرى كه فوت شده چيزى نداشته باشد او را غسل كرده تكفين نموده بر وى نماز گذارند « 8 » و به حسب شرع « 9 » دفن نموده آنچه در وقت گنجد به جهت او تصدق نمايند و مع ذلك از مردم آگاه احيانا كسى كه به صحبت وى رفتى ، ازو پرسيدى كه در جوار شما اگر محتاجى باشد مرا آگاه ساز « 10 » . لاجرم در ايام حكومت دورمش « 11 » خان و آن آصف عالىشان ، در دار السلطنهء هرات و ولايات ، آبادانى و جمعيت و معمورى و امنيت به مرتبهاى رسيده بود كه جوانانى كه عافيت « 12 » و فراغت زمان خاقان مغفور ميرزا سلطان حسين را از پيران شنيده بودند ، به چشم خويش ديدند . اما با وجود اين اوصاف گرامى و سمات نامى ، در ارتكاب بعضى از مناهى مانند شرب شراب « 13 » ارغوانى و آنچه از آن تولد مىنمايد ، به غايت دلير و بىباك بود و در مجالس شراب در حضور اصحاب ، پسران خوب و گلرخان مرغوب كه ملازم مد نظرش بودندى « 14 » ، ايشان را به خود نزديك نشانيده مذاق « 15 » زدى و ملازمان و اتباعش برين نهج به مقام عشرت رسيدى « 16 » ، همانا كه « 17 » قتل وى با اولاد و اتباع نتيجهء آن دليرى و بىقيدى بوده « 18 » چه روايتست از حبيب آله « 19 » حيث « 20 » قال صلى اللّه عليه و آله ، « و ما ظهرت « 21 » فيهم الفاحشة الافشا فيهم الموت « 22 » » .
آدمى از عيب و هنر پاك نيست * آب روان بىخس و خاشاك نيست [ 120 ]
و هم درين سال كسگن قرا سلطان ولد جانى بيك سلطان ، با بسيارى از ازبكان به ظاهر بلخ آمد ، محمد زمان ميرزا در آن بلده متحصن گرديد . بعد از دو سال بابر پادشاه وى را طلب
هامش
( 1 ) - ن : زياد
( 2 ) - ن : درين
( 3 ) - ن : بودى
( 4 ) - ن : « به وى » ندارد
( 5 ) - م : خورده
( 6 ) - ن : متنوع
( 7 ) - ن : « سه » ندارد
( 8 ) - نسخهها : كذا
( 9 ) - ب ، م : الشرع
( 10 ) - ن : سازيد
( 11 ) - ن : دورميش
( 12 ) - ن : عاقبت
( 13 ) - ب : شرابى
( 14 ) - ن : بودند
( 15 ) - ن : مر . اق
( 16 ) - ن : رسيدى و
( 17 ) - ن : كه قبل از اين دمى به اولاد
( 18 ) - ن : بوجه دانيست
( 19 ) - م ، ن : حضرت اللّه
( 20 ) - ن : « حيث قال صلى . . . و آله » ندارد
( 21 ) - ن : و ما طهر مهم الفاحشه
( 22 ) - ن : بيت