آنگاه هنگام انتهاى بزم ، هلاهل « 1 » بهادر كه در عداد امراى سام ميرزا معدود بود « 2 » ، از پى حراست خواجه با او موافقت كرده « 3 » مشار اليه را به خانه وى رسانيد « 4 » . اما « 5 » :
صبح كه بر حاشيه اين چمن * زد علم نورفشان نسترن
اعنى صباح « 6 » روز چهارشنبه پنجم شهر رجب سنهء مذكوره كه خواجه از خواب مستى بيدار شده ديد كه گلهاى سرخ در باغچهء خانهاش در غايت رعنايى شكفته ، هواى صبوحى « 7 » در سرش راه يافته ، اصحاب صحبت را طلب نموده غافل از آنكه ساقى اجل دمى ديگر به پيمودن جرعهء فنا او را در خواب خواهد ساخت و ناقل تقدير ، ازين گلشن تغييرپذير « 8 » او را نقل فرموده در فضاى رياض عالم عقبى قصر عشرتش خواهد افراخت . در اثناى تهيهء اسباب و جمع اسباب خبر رسيد كه شاملويان از پى قتل خواجه و اتباع ، سلاح بسته در باغ شهر كه منزل نواب ميرزايى و جناب خانى است جمعيت كردهاند . در حال خواجه مظفر بتكچى از مجلس وى برخاسته متوجه باغ شد كه آن مفسدان را تسكين دهد ، ايشان به سخن خواجه مظفر متقاعد نگشته به جانب منزل خواجه توجه « 9 » نمودند و اطراف آن منزل را احاطه كرده ابواب قتال و جدال به استعمال مقاليد تيغ و تير گشودند . خواجه مرحوم ديد كه شاملويان در قتل و خونريزش به جداند و اجتماع ايشان نه از پى ايهام « 10 » و تخويف است ، يكى از نزديكان خود را گفت كه بر بالاى بام رفته آواز بر آورد كه ترك جنگ كنيد كه آنچه از مواجب شما باقيست بىقصور و كسور ادا مىنمايم . ايشان در برابر تير و تفنگ انداخته ازين عمل شنيع متقاعد نگرديدند .
بالضروره ، ملازمان خواجه سر قدم « 12 » در ميان محاربت و ممانعت استوار داشته ، غبار كارزار و آزار در هيجان آمد « 11 » و ساعت به ساعت مردم خواجه كم كرده « 13 » منازعان زياده مىشدند . بالاخره شاملويان زور آورده به درون منزل مومى اليه درآمدند و دو پسر نيكو اختر او را كه شرح شمسيه با حاشيه امير سيد شريف از روى استحقاق مطالعه مىنمودند ، در نظر وى به قتل آوردند و تمامى اقربا و ملازمانش را معروض تيغ ساخته درويش بيك شاملو كه سردار طايفهء بىرحمان بود ، خواجه مرحوم را گرفته مشار اليه ازو التماس نمود كه مرا نزد سام ميرزا بر ، اگر كشتنى باشم
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : هلال
( 2 ) - ب ، مز : « بود » ندارد
( 3 ) - ب ، م : نموده .
ن : نمود
( 4 ) - ن : رساند
( 5 ) - ن : بيت
( 6 ) - ن : از على الصباح
( 7 ) - ب ، م : « صبوحى » ندارد
( 8 ) - ن : تقرير او را
( 9 ) - ب ، م : « توجه » ندارد
( 10 ) - ن : ابهام
( 11 ) - م ، ن : آمده
( 12 ) - ن : قدم ساخته
( 13 ) - ن : گشته