سال دوم از سلطنت آن برگزيده خالق افلاك و انجم اثنى و ثلثين و تسعمائة
نوروز ايت ئيل ، روز جمعه بيست و هفتم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره بوده ، چون ديو سلطان استيلاى تمام يافت ، امراى استاجلو تاب نياورده از كردهء خود پشيمان گشتند كه چرا ديو سلطان و اتباع او را به اردوى همايون گذاشتند « 1 » . كپك سلطان كه بعد از غيبت او از درگاه معلى الكاى او را قطع نموده بودند ، به نيت مقابله تكلو و روملو ، در اوايل رجب سنهء مذكوره از طريق خلخال به « 2 » سلطانيه آمده « 3 » منتشا سلطان حاكم قزوين و قليج خان و بدر خان حاكم دار ابجرد و حمزه سلطان قازوق برادر كپك سلطان و درويش بيك حمزه حاجيلو « 4 » و محمود - بيك « 5 » * ولد بيرام بيك قرامانلو و مردم ديگر [ اويماقات ] به دو پيوسته متوجه درگاه معلى گرديدند و در چاشت [ 115 ] روز شنبه چهاردهم شهر شعبان سنهء مذكوره در مقام سنگجك نزول نمودند به خاطر « 6 » امرا گذشت كه نوبتى ديگر با كپك سلطان طرح مصالحه انداخته غبار فتنه به زلال موعظه و نصيحت فرونشانده « 7 » قاسم خليفه ورساق را به رسالت نزد امراى استاجلو فرستادند .
قاسم بيك به فرموده عمل نموده « 8 » چون موافق تقدير نبود سودى نكرد و ميانهء امرا و طوايف مذكور حربى عظيم دست داده ديو سلطان وجوهه سلطان در خدمت شاه جم جاه توقف كرده از جانبين امرا بر يكديگر زدند ، شكست به « 9 » جانب تكلو افتاد ، برون سلطان تكلو و قراجه سلطان تكلو و اخى سلطان تكلو كشته شده ، شاه جم جاه با قورچيان استاجلويان « 10 » را تعاقب نموده امراى استاجلو منهزم شده ، به حدود ابهر آمدند و از آنجا به طارم رفتند « 11 » به گيلان * نزد حاكم رشت رفتند . چون اين خبر به شاه جم جاه رسيد ، اردو را در خلخال گذاشته به حوالى خرزويل آمدند و ديو سلطان را منقلاى لشكر ظفر اثر گردانيدند . امراى استاجلو مئل كپك سلطان و منتشا سلطان و قزاق سلطان و بدر خان و كرد بيك و قليج خان ، از جنگل گيلان بيرون آمده آن دو لشكر بر يكديگر ريخته ، آخر الامر نسيم ظفر از طرف عسكر شاه ظفر اثر وزيد ، كپك سلطان پاى در وادى فرار آورده « 12 » امراى تكلو ايشان را تعاقب نمودند « 13 » و جمعى كثير از استاجلويان را گيلكان در جنگل به قتل آورده بعضى امرا مئلكپك سلطان و منتشا سلطان به گيلان رفتند « 14 » و مرحوم قاضى جهان نيز به گيلان رفته اميره دباج « 15 » مشهور به مظفر سلطان او را بواسطه سوء مزاجى كه به آن حضرت بود ، بنابر تحريكات شاه قوام الدين طرشتى « 16 » گرفته حبس فرمود و عبد اللّه خان و
هامش
( 1 ) - ن : گذاشته
( 2 ) - ب ، م ، ن : « به » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : « آمده » ندارد
( 4 ) - ب : حاجى لر
( 5 ) - ب ، م ، ن : محمود بيك افشار
( 6 ) - ب ، م : و خاطر . ن : و در خاطر
( 7 ) - م : نشاندند
( 8 ) - ن : ننموده
( 9 ) - ن : از
( 10 ) - ن : آن
( 11 ) - ن : رفته
( 12 ) - ن : آمده
( 13 ) - ن : نموده
( 14 ) - ن : « رفتند . . . اميره دباج » ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : دماج
( 16 ) - ن : ترشتى