خواجه در جواب خان گفت كه رخصت است « 1 » . ايشان مكابره كرده نوشته طلبيدند . خواجه از كمال اعراض دوات و « 2 » قلم طلبيده به دست خود « 3 » خط رخصت ايشان را نوشته مهر كرده تسليم نمود . ايشان در ساعت نزد يار احمد خليفه كه با شليغ آن جماعت بود و منصب دهدگى « 4 » ميرزايى « 5 » تعلق به وى مىداشت رفته شرح اعراض خواجه را زياده بر آنچه گذشته بود خاطر نشان كردند . يار احمد خليفه كه امثال « 6 » اين مقدمات شنيد ، نوكران خود را طلب داشته بر قتل وى اتفاق كردند . روز ديگر ازين وقايع ، سراج الدين سلطان خال دورمش خان ، حسين خان و خواجه حبيب اللّه و ساير امراى دولت خواه را از پى ضيافت به وثاق خود برده بساط بزم تمهيد يافت . در اثناى صحبت ، يار احمد خليفه و بسيارى از شاملويان چون قضيهء عدم وصول مواجب و رخصتى كه خواجه از روى اعراض ايشان را داده بودند مذكور ساختند ، و بىادبانه به سخن سنگ تفرقه در سينه خانه دلهاى اهل مجلس انداختند ، خواجه در جواب آمده امرا و آقايان كه در آن محفل « 7 » حاضر بودند فرمودند كه آنچه ما به النزاعست « 8 » ، ما « 9 » در ميان خويش توزيع كرده به زلال وصول آن آتش اعراض شاملويان فضول « 10 » را بنشانيم . خواجه مومى اليه گفت كه اين مبلغ را نيز من از خاصه خود سامان نموده محتاج به امداد شما نيستم ، اما بعد از قيل و قال تحصيل امانى و آمال اين جهال موجب تنزل است . هرگاه ما قبول اين تنزل كنيم ، امور ملكى و مالى به دستور اوقات دورمش خان متمشى نميشود ، از عدم تمشيت اين امور اختلال موفور به مهمات مملكت راه مىيابد .
يار احمد خليفه كه از خواجه اين سخن استماع نمود ، با مردم اتفاق كرد كه در همين صحبت هنگامى كه خواجه مرحمت گستر از مى مغان سرگران گردد ، حامل بدنش را از گرانى سر سبكبار ساخته به جام بادهء فنا او را در خواب سازد . ع : كه مست بايد ازين عالم خراب گذشتن .
سراج الدين سلطان چون ازين خيال فساد آگاه شد ، يار احمد خليفه را ازين فعل شنيع [ 117 ] منع كرده گفت كه مناسب نيست كه در خانه من مثل اين امر قبيح واقع شود . آن قبيحان كه از سلطان اين سخن « 11 » شنيده ، از آن انديشهء معصيبت پيشه متقاعد گشته صدور اين امر را به روز ديگر حواله نمودند « 12 » .
اى كه مىخواهى هلاكم يك دو روزى صبر كن * كز غم هجران او امروز يا فرداست اين
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : رخصت . حاشيه ن : رخصت خان ببايد
( 2 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد
( 3 ) - م : « خود » ندارد
( 4 ) - ب : دهگى . ن : ده دهگى
( 5 ) - ب ، م ، ن : ميرزا
( 6 ) - ب ، م : از امتثال . ن : از امتسال
( 7 ) - ن : آن مجلس و محفل
( 8 ) - ب ، م ، ن :
مايه نزاعست
( 9 ) - ب ، م : « ما » ندارد
( 10 ) - ب ، م : فصول
( 11 ) - ب ، م : سخن واقع شده استماع افتاده از آن . ن : سخن واقع شنيده استماع افتاد از آن
( 12 ) - ن : بيت