تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
احمد سلطان صوفى اغلى حاكم كرمان به رى و خوار رفتند . و هم درين سال « 1 » محاربه عظيمى ميانه امراى ذو القدر و مردم گيلان واقع شد و گيلكان مغلوب گشتند و از سر ايشان در قزوين مناره ساختند . و هم درين سال دورمش « 2 » خان شاملو امير - الامراى خراسان * در دار السلطنه هرات به جوار رحمت پروردگار پيوست . نعش او را خضر چلبى ملازمش كه به صفات طالب علمى و تقيد « 3 » موصوف بود [ ه ] از قديم الايام ملازمتش مىنمود ، به مشهد مقدس منور رضيه رضويه على مدفونها الف الف سلام و تحيه ، آورده در آن آستان عرش نشان دفن نمود . يكى از شعراى زمان در تاريخ فوت آن خان عالى شأن گفته « 4 » :
افسوس كه خان به عزم رحلت زد كوس * جا كرد به زير خاك در مشهد طوس
تاريخ وفاتش زخرد جستم گفت * افسوس و هزار حيف افسوس افسوس
بعد از فوت خان مغفرت پناه ، خواجه حبيب اللّه به اتفاق و اجماع امرا و اعيان دولت‌خواه در آخر همان روز برادر حقيقى خان را حسين خان كه تا آن زمان به حسين ميرزا از ما سوى ممتاز بود و از همشيرهء خاقان صاحب‌قران تولد نمود بود ، بر مسند خانى « 5 » نشانيده لله گى شاهزاده سام ميرزا برو قرار گرفت خود با ساير مقربان و اركان دولت دورميش خان در پيش وى از پى خدمت ايستاده او را به مراتب عالى رسانيد و خواجه مشار اليه كيفيت فوت دورميش خان و جلوس حسين خان [ 116 ] به جاى او عرصه داشت كرده يه درگاه شاه عالم‌پناه ارسال نمود . پس از انجام اين مهام ، طايفه‌اى از مردم شاملو ، و زمره‌اى از مفسدان ، به اغواى اهل حسد ،
« فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
« 6 »
»
، به خاطر شآمت مآثر قرار داده كه هرگاه فرصت يابند قصر حيات خواجه مكرمت سمات را به تندباد بيداد منهدم سازند * . در خلال اين احوال مبلغى كه از مواجب چند نفر از شاملويان بر ولايت اسفراين اطلاق كرده بودند منكسر « 7 » شده بود . در محلى كه خواجه جوانمرد به لعب « 8 » نرد مشغول بود ، آن شاملويان نزد وى آمده وجوه « 9 » منكسر خود را طلب نمودند . خواجه را اعراض شده ، جوابى كه از آن تسلى ايشان باشد نگفت « 10 » . شاملويان نزد وى « 11 » آواز بلند كرده گفتند كه چون مواجب ما تكميل نمىيابد ، ما را از نوكرى ميرزا معاف داشته رخصت فرما تا به هر جا كه خواهيم رويم . خواجه در جواب فرمود كه شما را رخصت است . ايشان در « 12 » برابر گفتند كه چيزى بنويس تا خط راه ما باشد و به هر جا كه خواهيم رويم .
هامش
( 1 ) - ن : « سال . . . دورمش خان » ندارد ( 2 ) - ب ، م ، ن : دورميش ( 3 ) - ب ، ن : بقيد ( 4 ) - ن : بيت ( 5 ) - ن : و از نزديكان ( 6 ) - سوره لهب آيه 5 ( 7 ) - ن : منكر ( 8 ) - ن : لهو ( 9 ) - م ، ن : خواجه ( 10 ) - ب : به گفت ( 11 ) - ب ، م : « نزد وى » ندارد ( 12 ) - ب : را
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 163 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى