تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
درين سال مير محسن رضوى والد مرحوم امير محمد مهدى كه از اجله « 1 » فضلاى عصر خود بود رحلت نمود « 2 » . قبرش در صفه مزار متبرك امامزاده واجب التعظيم سلطان على بن الامام « 3 » محمد الباقر عليهما « 4 » السلام در مشهد بار كرسف « 5 » كاشان است . مير مرحوم با خلف بهتر از خود مير محمد مهدى ، در ايام فترت خراسان و استيلاى ازبكان * از مشهد مقدسه رضيه رضويه نقل به قم نمودند ، اما بيشتر اوقات ايشان در موضع رهق « 6 » و مشهد بار كرسف به « 7 » مطالعه و مباحئه اشتغال داشتند . مير سليقهء شعر « 8 » داشت و « 9 » جميع مسايل را به نظم درآورده ، اكثر اشعار عربى را به نظم ترجمه « 10 » فرموده و كم كتبى « 11 » بود كه « 12 » او صحت نداد و تحشيه نكرده بود . از آثار وى چنانچه معلوم شد كه يك لحظه اوقات آن غفران پناه به لا طايل صرف نشده اين قصيده در مدح « 13 » حضرت [ على ] ، شه سرير ولايت امير كل امير گفته و محققانه است « 14 » :
دلا گرت نبود با رضاى دوست تحمل * كجا رسد كه كنى دعوى رضا و توكل
تو مظهر كرم و رحمت خدايى « 15 » و كرده * گناه جملهء امت شفاعت تو تكفل « 16 »
اميدوار چنانم كه روز عرض محاسب * ز روى لطف « 17 » كنى اعتذار بنده تقبل
به عاصيان چو رسانى شراب از لب كوثر * به بنده هم زكرم جرعه‌اى رسانى از آن مل
اگرچه هيچ نيم من ولى ز روى ارادت * به بندگان شمايم تشبه « 18 » است و تماثل
مراچه زهره و ياراى آنكه مدح تو گويم * اگر به گوش دلم از اشارتت « 19 » نرسد قل
ولى چو ناطقهء من مدد زلطف تو يابد * شوم به گلشن مدحت سخن‌سراى چو بلبل
شود به نقد روان شاد روح كاشى مسكين * گر اين قصيده محسن رسد به خطهء « 20 » آمل .
و هم درين سال ، على سلطان حاكم شيراز در تبريز فوت شد . جاى او را به مراد - سلطان برادرزاده‌اش دادند « 21 » ، بعد از آن به حمزه بيك جامسلو « 22 » ذو القدر تفويض فرمودند .
هامش
( 1 ) - م ، ن ، ب : از جمله ( 2 ) - ن : نموده ( 3 ) - ب ، م ، ن : الامام اهمام ( 4 ) - ن : « عليهما السلام » ندارد ( 5 ) - م : تارك صف ن : مبارك صف . ب : تارك سف . مز : بارك سف ( 6 ) - ن : رهن . م . مز : رهيق ( 7 ) - ن : به مباحثه و مطالعه ( 8 ) - م ، ن : شعرا ( 9 ) - م : مسايل و اشعار را به نظم در آورده ترجمه فرموده ( 10 ) - ن : درآورده ( 11 ) - ن : كسى ( 12 ) - ن : كه با او صحبت نمىداشت از آثار وى ( 13 ) - ن : مدح اوست قصيده شد سرير ولايت ( 14 ) - ن : اوست ( 15 ) - م : خداى كرده . ن : خدا كرده ( 16 ) - ن : مكفل ( 17 ) - ن : لطف به عاصيان . ب ، م : لطف اعتذار ( 18 ) - ن : نه شبه است و شمايل ( 19 ) - ن : اساس رب ( 20 ) - ن : به خط انامل ( 21 ) - ن : دادند و ( 22 ) - ن : جاموسلو