منصور ، سلطان « 1 » قدوز ، بندقدار « 2 » ، ملك « 3 » سعيد محمد ، سلامش « 4 » ، ملك « 5 » منصور ، ملك « 6 » اشرف ، ملك « 7 » قاهر ، ملك « 8 » عادل ، كيد « 9 » بوقا ، حسام « 10 » الدين لاچين سلطان « 11 » ناصر ، سلطان « 12 » برقوق ، « 13 » سلطان « 14 » فرخ ، ملك چقماق « 15 » ، سلطان قايتباى « 16 » ناصر « 17 » سيفى ، سلطان « 18 » قانيسا و غورى . اما ملك يومن « 19 » بيك ، دست و پايى زد و كارى نساخت . مدت سلطنتشان دويست و هفتاد و پنج سال بود و به قتل سلطان قانيسا و دولت چراكسه انقطاع يافت و ممالكشان مصر و شام و حلب و در مكه و مدينه نيز سكه و خطبه به نام ايشان بود . و هم درين سال محمد زمان ميرزا به اتفاق امير اردو شاه به ظاهر بلخ رفته آن بلده را تاخت كردند « 20 » و هر كه ديدند به قتل آوردند . محمد بهارلو كه ملازم ديو سلطان بود ، بروج شهر را محكم گردانيده بعد از چند ماه روز شنبه خواجه حيدر على به اتفاق كلانتران دروازه عكاشه را بر روى محمد زمان [ 97 ] ميرزا باز كرده ايشان « 21 » به شهر در آمدند . امير محمد بهارلو در ارگ قلعه متحصن شده بعد از دو روز به عهد و پيمان در آمده ملازم شد و هم در آن اوان ، امير جان « 22 » محمد قاسم از شبرغان با پيشكش فراوان به خدمت ميرزا محمد زمان آمده ملازم گرديد و امير اردو شاه حكومت بلخ را به برادر خود قوام بيك داده به واسطه آن نقار غبارى به خاطر محمد زمان ميرزا [ راه يافته ] ميانه ايشان نفاق « 23 » بهم رسيد .
گفتار « 24 » در رفتن خاقان صاحبقران به جانب نخجوان و قشلاق در آن بلده و بعضى وقايع متنوعه
خاقان صاحبقران چون نوروز اودئيل را كه چهارشنبه هفتدهم شهر صفر سنه ثلث و عشرين و تسعمائة بود در دار السلطنه تبريز به كام دل گذرانيدند از آنجا متوجه ييلاق سرلق « 25 » گشتند و از آنجا متوجه شده قشلاق در بلده نخجوان نمودند ، منوچهر گرجى كه از دست
هامش
( 1 ) - ن : سيم سلطان قدوز
( 2 ) - ن : چهارم بند قدار
( 3 ) - ن : پنجم ملك سعيد
( 4 ) - ن : ششم سلامس
( 5 ) - ن : هفتم ملك منصور
( 6 ) - ن : هشتم ملك اشرف
( 7 ) - ن : نهم ملك قاهر
( 8 ) - ن : دهم ملك عادل
( 9 ) - ن : يازدهم كيد بوقا
( 10 ) - ن : دوازدهم حسام
( 11 ) - ن : سيزدهم سلطان ناصر الدين
( 12 ) - ن : چهاردهم سلطان
( 13 ) - مز ، ب ، م ، ن : رقوق
( 14 ) - ن : 105 سلطان فرح
( 15 ) - ن : 106 ب ، ن : حقماق
( 16 ) - ن : قانيساى . مز ، ب : قاتباى
( 17 ) - ن : 107 ناصر
( 18 ) - ن : 108 سلطان قانيسا و عورى . مز : قانيا و غورى . ب قانيا و عورى
( 19 ) - ن : بومن مز : ( ؟ )
( 20 ) - ن : كرد
( 21 ) - ن : ايشان را . مز . حاشيه : از تصرف بدر رفتن بلخ
( 22 ) - م ، ن : امير خان
( 23 ) - ن : نقار .
( 24 ) - ن : گفتار در ييلاق نمودن خاقان زمان در تبريز و قشلاق در آنجا روى نمود
( 25 ) - ن : سورلق