تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
اين فتح نزد سلطان سليم فرستاده « 1 » ديار بكر را تصرف نمود . و هم درين سال ميان قرقره [ و ] منوچهر واليان گرجستان محاربه بهم رسيده قرقره فرار كرده در دار السلطنه تبريز به شرف ملازمت خاقان [ 96 ] صاحب‌قران سرافراز شد و « 2 » استيلاى منازعان و كيفيت احوال خود به مسامع عز و جلال رسانيد . خاقان صاحب‌قران امر فرمود كه ديو سلطان روملو و جركن « 3 » حسن تكلو و نادى بيك اقاجار و قزاق بيك روملو و حسن بيك جوهه به سرعت تمام به گرجستان رفته عرصه آن ولايت را از وجود منوچهر پاك سازند . امراى عظام از راه شوره گل متوجه آق شهر شده « 4 » اطراف آن ولايت را احاطه نمودند . منوچهر از مشاهده اين حال آتش در نهادش افتاده با از ناوران متوجه « 5 » قريه دل گشته كس نزد ديو سلطان فرستاده از در صلح درآمد . امرا فرستاده او را به قتل آورده بر سر او « 6 » ايلغار آوردند . چون به حوالى قلعه مذكور « 7 » رسيدند ، منوچهر فرار نموده به روم رفت و امرا به حوالى قلعه تومك « 8 » نزول نموده ، آن قلعه بر قله كوهى « 9 » در ميان دره عميقى افتاده بود غازيان قلعه را محاصره نموده چهارده روز ميان ايشان و گرجيان مجادله بود « 10 » . آخر الامر غازيان آب انبار قلعه را سوراخ كرده گبران عاجز آمدند ، روى به اردوى امرا آورده ارزبار نيز كه وكيل منوچهر بود با پيشكش‌هاى لايق و تحفه‌هاى رايق نزد ديو سلطان آمدند . مشار اليه حكومت گرجستان را به قرقره داده مراجعت نمود « 11 » . و هم درين سال خبر رسيد كه پادشاه جم جاه كه با امير خان به هرات رفته بود از روى استقلال بر مسند حشمت و اقبال نشسته به يمن قدوم خير لزوم آن اعليحضرت امنيت و رفاهيت در خراسان پيدا « 12 » شده قدم ازبكان از آن ولايت مسدود گرديد و محصولات در « 13 » كمال فراوانى و خوبى آمده بود . و هم درين سال سلطان قانيسا و پادشاه « 14 » حلب و مصر و شام در جنگ سلطان سليم در حوالى حلب « 15 » در ميان جنگ گاه فوت شد و او را مرده يافتند . هر چند ملاحظه كردند زخمى برو نبود و سلطان قانيساو از سلاطين چراكسهء « 16 » بود به غايت فاضل بود و حرمت علما بسيار داشتى و ازين « 17 » طبقه هژده تن پادشاهى كرده‌اند بدين ترتيب : عز الدين « 18 » بيك ، ملك « 19 » -
هامش
( 1 ) - ب ، م : فرستاده‌اند در دار السلطنه تبرير ( 2 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 3 ) - ن : جركس ( 4 ) - ن : شد ( 5 ) - ب ، م : متوقريه ( 6 ) - ب ، ن : بر سرش ( 7 ) - ب ، ن : تومك نزول ( 8 ) - ن : لونك نزول نمود ( 9 ) - ب : كوه ( 10 ) - ن : افتاد ( 11 ) - مز ، ب : نموده ( 12 ) - م : « پيدا » ندارد ( 13 ) - ب ، م : در ولايت . مز . حاشيه : آخر شدن دولت چراكسه ( 14 ) - ب : پادشاه ( 15 ) - ب ، م : « حلب » ندارد ( 16 ) - ن : چركسيه ( 17 ) - ن : « از » ندارد ( 18 ) - ن : اول عز الدين ( 19 ) - ن : دويم ملك منصور