كنان به سرلق و رودخانه تلوار فرمودند « 1 » [ 98 ] و قريب يك ماه در آنجا به شكار ماهى اشتغال داشتند « 2 » و از آنجا ميرزا شاه حسين را همراه بيوتات زيادتى و كارخانهها به قم فرستاده رايات جلال به عزم قشلاق قم بر سبيل شكار تا حوالى بيستون و چمچمال فرموده در غره ماه مبارك رمضان سنه مذكور به مدينه قم آمده در آن بلده « 3 » مشرفه به گرفتن روزه و زيارات « 4 » مزارات متبركات كه در آنجا واقع است اقدام فرمودند . و در آنجا به مسامع عز و جلال رسيد كه والى « 5 » مازندران آقا محمد روزافزون سر از « 6 » ريقه اطاعت و فرمانبردارى كشيده در اداى خراج مقررى تعلل مىنمايد « 7 » حكم قضا نفاذ شرف صدور يافت كه دورميش خان شاملو حاكم ولايت قم و زينل خان شاملو با لشكر بسيار به جهت تنبيه آن برگشته روزگار متوجه مازندران شوند . چون آقا محمد از توجه عساكر ظفر مآثر آگاه شد ، قلعه اولاد و كليس « 8 » را مضبوط گردانيد « 9 » . خانان عظام با عساكر نصرت فرجام در هفتم ذى حجه سنه مذكوره قلعه كليس را محاصره نموده بعد از سه روز فتح آن قلعه نمودند و از آنجا متوجه تسخير اولاد گشتند . نواب غفران پناه قاضى جهان حسنى « 10 » كه در آن اوان از وزراى ميرزا شاه حسين بود و در آن سفر همراه بود به درون قلعه رفته به عهد و پيمان آقا محمد روزافزون را بيرون آورد و آقا محمد قلعه « 11 » را سپرده دورميش خان از آنجا متوجه سارى شد والى * آن ديار مير عبد الكريم به واسطه خوف و بيم پسر خود سلطان محمد را با دو هزار تومان به رسم پيشكش نزد خان فرستاده « 12 » اظهار مطاوعت نموده مقارن اين حال سيد حسن « 13 » هزار جريبى و حكام رستمدار ملك كاوس و ملك بهمن با پيشكش بسيار به اردوى خان آمده رعايت يافته به اوطان خود مراجعت نمودند و مازندران و رستمدار و هزار جريب مسخر دولت قاهره گشته خان عالى شان حسب المرام معاودت فرمود « 14 » . و هم درين سال قرقره حاكم گرجستان به درگاه عالمپناه آمده آن خسرو سليمان مكان ديو سلطان « 15 » را مقرر فرمود كه همراه او به گرجستان رفته او را در آن بلاد متمكن گرداند . ديو سلطان « 16 » همراهى نموده قلعه لورى « 17 » و صورم را تسخير كرده تسليم نمود مراجعت فرمود . *
ايراد « 18 » سخن در ذكر بعضى وقايع متنوعه و سوانح متفرقه
چون خاقان سليمان مكان نوروز توشقان ئيل را كه روز شنبه يازدهم شهر ربيع الاول مطابق
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : نمودند
( 2 ) - م : داشت
( 3 ) - م : بلده طيبه . ن : بلده قم به گرفتن
( 4 ) - ن : زيارت
( 5 ) - م : كوتوال
( 6 ) - ب ، م ، ن : « سر از » ندارد
( 7 ) - ب ، م ، ن : نموده
( 8 ) - ن : گلين
( 9 ) - ن : گردانيده . م :
« گردانيده . . . بعد از سه روز » ندارد
( 10 ) - ب ، م ، ن : حسن
( 11 ) - ن : « قلعه » ندارد
( 12 ) - ن : فرستاد
( 13 ) - ب : سيد حسين
( 14 ) - م : فرمودند
( 15 ) - ن : ديو سلطان را همراه او نموده قلعه لورى . . .
( 16 ) - م : ديو سلطان را همراه نموده
( 17 ) - م : كورى
( 18 ) - ن : قشلاق نمودن صاحبقران در دار السلطنه قزوين و آنچه در آن سال روى داد