تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

گفتار « 1 » در توجه خاقان صاحب‌قران به ييلاق اوجان و از آنجا متوجه زيارت حظيرهء « 2 » مقدسه شده به ييلاق سهند مراجعت فرمودند « 3 »

خاقان صاحب‌قران چون نوروز تنگوزئيل را كه در روز چهارشنبه بيست و پنجم شهر محرم الحرام موافق سنهء احدى و عشرين و تسعمائة بود در دار السلطنه تبريز به عيش و حضور « 4 » و شادكامى و سرور گذرانيدند « 5 » ، در بهار رايات جلال به اوجان آمده از آنجا متوجه زيارت حظيره مقدسه مطهره گشتند . بعد از فراغ از اقدام به مراسم زيارت و لوازم عبادت ، به ييلاق سهند مراجعت فرمودند . امير سلطان موسيلو كه حاكم قاين بود به پايهء سرير خلافت مصير « 6 » آمده شمه‌اى از خرابى خراسان معروض داشت و ديو سلطان روملو نيز كه حاكم بلخ بود آمده مؤيد « 7 » اين سخنان به عرض رسانيد و يك صندوقچه پر از پيكان كه در جنگ اوزبكان از آدم و اسب بيرون آورده بودند به نظر خاقان فريدون‌فر درآورد « 8 » . بنابر آن خاقان صاحب‌قران سلطنت خراسان را از سرحد سمنان تا آب آمويه به شاه جم جاه سلطان شاه طهماسب كه در سن يك سالگى بود مرحمت فرمود . و امير سلطان مذكور را خان گردانيده « 9 » لله ساخت و جمعى كثير از امرا همراه نموده روانهء دار السلطنه هرات گردانيد و الاعانة من اللّه الملك المجيد . و منصب صدارت آن خورشيد طلعت را به مير محمد مير يوسف كه [ 94 ] در اصل از سادات عظيم الشأن رى بود و در هرات نشو و نما يافته بود شفقت فرمودند « 10 » و قشلاق در دار السلطنه تبريز واقع شد . و هم درين سال سلطان « 11 » سليم قلعهء كماخ * را كه يوسف بيك ورساق « 12 » از جانب خاقان صاحب‌قران كوتوال آن بود گرفت و باز درين سال مصطفى پاشا بيقلو چاوش كه قبل از سلطان سليم حاكم در ابوزون بود با نور على خليفه روملو در ارزنجان محاربه عظيم دست داد ، نور على خليفه به اتفاق محمد بيك ايغود اغلى چون از توجه او آگاه گشتند به جانب او در حركت آمده در حوالى جمشكزك به دو رسيده ، محاربه نموده « 13 » آخر الامر نور على خليفه به قتل آمده ايغود اغلى با جمعى سالم بيرون رفت . و باز درين سال سلطان سليم داعيهء آن داشت كه بار ديگر لشگر به آذربايجان كشيده « 14 » با خاقان صاحب‌قران مقاتله « 15 » نمايد و به اين انديشه ذخيرهء بسيار « 16 » در سرحد الكاء علاء الدوله « 17 » ذو القدر جمع آورده بود . علاء الدوله آن را مفت خود دانسته غارت كرده ، چون سلطان
هامش
( 1 ) - ن : ذكر تفويض فرمودن بلاد خراسان را به شاه جم‌جاه شاه طهماسب ( 2 ) - ب : حضرت ( 3 ) - جمله مغشوش است ( 4 ) - مز ، ب ، م : « حضور » ندارد ( 5 ) - م : گذرانيده‌اند ( 6 ) - م : مسير ( 7 ) - ب : موءايد ( 8 ) - ن : آوردند ( 9 ) - ب ، ن : گردانيد و ( 10 ) - م : نمودند ( 11 ) - ن : سلطان سليم حاكم در ابزون بود با تور على خليفه روملو ( 12 ) - ب م : وراق ( 13 ) - ن : نمود ( 14 ) - ب ، م ، ن : كشد ( 15 ) - م : جنگ ( 16 ) - ن : بسيارى ( 17 ) - ب ، م : على الدوله