تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
فوج [ 91 ] چرخچيان بر لشكر مخالف اسب انداخته « 1 » منقلاى عسكر ايشان را از جاى « 2 » برداشته به موجى رسانيد « 3 » . و مخال « 4 » اغلى كه سردار موجيان بود بر ساروپيره حمله كرده « 5 » او را باز گردانيد . چون خاقان صاحب‌قران دستبرد روميان را مشاهده كرد ، درين اثنا توپ و تفنگ و بادليج و ضرب زن كه در عرابه‌ها نهاده بودند در برابر لشكر آن خسرو فريدون‌فر آتش داده عالم جهان‌تاب چون شب ظلمانى شد . خان محمد استاجلو كه در ميسره قرار داشت ، روميان را از جاى برداشته به قلب رسانيد . ناگاه توپى بر وى خورده كشته گرديد . لشكر روم « 6 » بدين واسطه به يك بار هجوم آوردند و آتش قتال بين العسكرين اشتعال يافته قريب به « 7 » پنج هزاز كس از طرفين به قتل آمدند و سيد محمد كمونه و مير عبد الباقى و مير سيد شريف و ساروپيرهء قورچى باشى و حسين بيك لله و پير عمر بيك شيره چى باشى برادر بابا سليمان چاوشلو در آن معركه شهادت يافتند . خاقان صاحب‌قران از كمال غيرت متوجه عرابه روميان شد ، شمشيرى بر فرق ملقوچ « 8 » اغلى زد چنان كه مغفربا « 9 » سر او دو نيم شد و به گردن رسيد . مخالفان ازين دستبرد كه هرگز مشاهده نكرده بودند ترسيده به قلب لشكر گريختند مشهور است كه در آن روز عالم‌سوز آن صاحب‌قران خود را هفت نوبه به عرابه رسانيده ، به ضرب شمشير حلقهء رنجير را بريد . مخالفان بر گرد آن خسرو فريدون‌فر احاطه نموده آسيبى نتوانستند رسانيد . خاقان صاحب‌قران به هر طرف كه مىتاخت فوجى بر خاك هلاك مىانداخت . روميان خود را رسانيده آن خسرو صاحب‌قران با قورچيان كه يكى از آنها منتشا « 10 » سلطان استاجلو بود بر مخالفان حمله كرده درين اثنا سلطان على ميرزا « 11 » افشار را كه مقرر بود كه به طريق آن خسرو فريدون‌فر مزين و ملبس باشد ، گرفته تصور كردند كه خاقان سكندرشان است ، از جنگ دست باز داشتند و او را نزد سلطان سليم بردند * چون محقق « 12 » شد كه او يكى از غلامان صاحب‌قران است ، به قتل او حكم فرمود . بعد از آن بعضى از دولت‌خواهان عنان يكران آن پادشاه صاحب‌قران را گرفته « 13 » از آن دشت غمناك بيرون آوردند . بنابر آن خاقان صاحب‌قران ترك قتال و جدال كرده جلو گردانيد و فرمود كه كرناى نواخته جوق جوق لشكر كه بر اطراف و جوانب و قلب لشكر مخالف تاخته بودند بر سر آن خسرو فريدون‌فر جمع شدند . درين وقت اسب آن عالى جاه به سياه آبى فرو رفته خضر آقا استاجلو اسب خود را كشيده خاقان صاحب‌قران سوار شده به جانب عزيز كندى نهضت فرمودند . سلطان سليم « 14 » امر فرمود « 15 » كه تعاقب لشكر قزلباش ننموده ، احدى به غارت « 16 » دست نگشايد كه مبادا فريب نموده باشند . چون شب شد ، معلوم سلطان سليم شد كه اثر لشكر قزل‌باش در آن حدود نمانده به ضبط اموال و اسباب منهزمان حكم فرمود .
هامش
( 1 ) - ن : تاخته ( 2 ) - ن : « از جاى » ندارد ( 3 ) - ب : رسانند ( 4 ) - ن : جوان ( 5 ) - ب : كرد ( 6 ) - ب ، م ، ن : روميه ( 7 ) - ن : « به » ندارد ( 8 ) - ن : مفلوج ( 9 ) - ن : تا ( 10 ) - ن : منشا ( 11 ) - ب ، م ، ن : ميرزاى ( 12 ) - ن : مشخص ( 13 ) - م : « را گرفته » ندارد ( 14 ) - ن : سليمان ( 15 ) - ن : نموده ( 16 ) - م : دست به غارت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى