تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
تفرس مىنمودند كه عنقريب از فيضان « 1 » غمام انعام ذو الجلال دوحهء اقبالش در چمن سلطنت سر به فلك اخضر كشيده ، عالميان در ظلال لا يزالش از حرارت آفات مصون خواهد بود و غنچهء دولتش بر گلبن خلافت از نسايم عطيه ايزديه مانند چشم بختش « 2 » باز شده قوت دماغ روزگار از شمايم آن خواهد افزود ، خاقان صاحب‌قران همگى همت بر « 3 » تربيتش مصروف ساخته منصب ولايت عهد را به نام نامى وى رقم فرمود . و هم درين سال سيد سليمان بن سلطان حيدر با خاقان « 4 » اظهار مخالفت كرده در حينى كه آن خسرو گيتى ستان به خراسان رفته بود جمعى كثير بر سر او گرد آمد ، فرصت غنيمت دانسته اراده تصرف تبريز نمودند . سيد سليمان به استصواب « 5 » آن ابلهان فريفته شده ، بخار نخوت و غرور به كاخ دماغ راه داده اسباب عناد را بهم رسانيده از مضمون اين بيت :
با ولى نعمت اربرون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
با جمعى از مردم فتنه‌انگيز به طرف تبريز ايلغار نمود . چون اين خبر [ 89 ] به حاكم آنجا رسيد ، به اتفاق شهريان كوچه‌ها را مضبوط كرده ، در شوارع آب انداختند تا زمين يخ گرفته تردد « 6 » آن قوم دشوار باشد . سيد سليمان با سپاه فراوان به اندرون خيابان درآمده تبريزيان از سوراخها « 7 » و پشت بام آن جماعت را مغلوب « 8 » ساختند . سيد سليمان هراسان و با اندوه « 9 » فراوان روانه آب شور گرديد . تبريزيان چون بلاى ناگهان در شنب غازان بديشان رسيدند و جنگ عظيمى « 10 » نموده « 11 » سيد سليمان را از اسب « 12 » به زير آوردند . با وجود آن سيد سليمان شانزده نفر را زخمى گردانيده « 13 » در آن اثنا منتشا سلطان استاجلو كه در آن اوان قورچى بود خود را به او رسانيده به ضرب شمشير او را هلاك ساخت « 14 » و آن « 15 » فتنه فرو نشست . هم درين سال امير اسمعيل تبريزى مشهور به شنب غازانى « 16 » از عالم فانى متوجه جهان « 17 » جاودانى گرديد اعلم « 18 » علماى عصر خود و قاضى القضات و مدرس وقت بود و از ملاقات ملوك و سلاطين زمان گريزان بود « 19 » و به مجالس و انجمن كم مىفرمود و سخن و حكاياتى « 20 » كه نقل ميگرديد بر زمين نگاه ميكردند . شخصى كه از « 21 » تلامده « 22 » مير بود نقل كرد كه مدتى در خدمت مير تحصيل ميكردم نتوانستم چشم حضرت ميرزا را ديد كه چه نوعست . وى نزد مولانا على قوشچى درس خوانده و بعد از رفتن مولانا به روم به شيراز رفته و در درس مولاناى « 23 » اعظم مولانا جلال الدين محمد دوانى حاضر شده ، مدت عمرش شصت و نه سال از جمله تصانيفش شرح بر فصوص حكم . . .
هامش
( 1 ) - ب ، م : فبضام ( 2 ) - ب ، م ، ن : بخشش ( 3 ) - ب ، م : « بر » ندارد ( 4 ) - ب ، م : خاقان صاحب‌قران ( 5 ) - ب ، م : استسباب ( 6 ) - م : ترد ( 7 ) - م : از چهارسو ( 8 ) - ب : مقلوب ( 9 ) - م ، ن : به اندوه ( 10 ) - ب ، م : عظيم ( 11 ) - م : شد ( 12 ) - م : از پشت ( 13 ) - م : كرده بود ( 14 ) - ن : ساخته ( 15 ) - م ، ن : « و آن » ندارد ( 16 ) - م : غازيان . ن : غازان ( 17 ) - ب : جهانى ( 18 ) - ب : علم ( 19 ) - م : « بود و » ندارد ( 20 ) - ب ، م : حكايتى ( 21 ) - ب ، م ، ن : در ( 22 ) - م : ملازمت ( 23 ) - ن : مولاى
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 128 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى