گفتار « 1 » * در محاربه نمودن خاقان صاحبقران با سلطان سليم پادشاه روم در چالدران
چون خاقان صاحبقران نوروز ايت ئيل يكشنبه چهاردهم شهر محرم سنهء عشرين و تسعمائة در دار السلطنه اصفهان به نشاط و كامرانى گذرانيدند ، توجه سلطان سليم به حدود ارزنجان « 2 » به مسامع عز و جلال رسيد ، رايات ظفر آيات متوجه آذربايجان گشت . باعث بر مخالفت و اظهار عداوت سلطان سليم با استادگان بارگاه خاقان جمجاه آنكه چون خان محمد استاجلو بر دياربكر استيلا يافته بود و لشكر ذو القدر را با مردم اندك « 3 » به دفعات شكسته بود ، چنانچه مذكور گشت ، بنابراين عجب و غرور او « 4 » از حد گذشته پيوسته به سلطان سليم كنايات مشتمل بر تخويف و تهديد مىنوشت . و او را بر مقاتله و مجادله تحريض و تحريك مىنمود . بلكه چيزى چند مثل معجر و غيره كه موجب فتنه و فساد بود به وى مىفرستاد * و وسيلهء ديگر آنكه نور على روملو در آن ديار خرابى بسيار كرده ، شهر توقاط را سوزانيده اين معانى او را به جنگ داشته لشكرهاى ولايت قرامان « 5 » و انامى « 6 » و منتشا « 7 » و گرميان « 8 » و ايلى و كته « 9 » و درابوزون « 10 » و سمن دره « 11 » و افلاق « 12 » و بوسنه « 13 » و موره « 14 » و صرف را جمع آورده با حشمت بىكران قرب دويست هزار سوار و پياده متوجه ارزنجان « 15 » گرديد و ايلچى به درگاه خاقان صاحبقران فرستاد و توجه خود را به عزم رزم اعلام داد . ايلچى وى در همدان به درگاه عالم پناه رسيده خبر توجه سلطان سليم را به عرض رسانيد . خاقان صاحبقران در جواب فرمود [ 90 ] كه ما نيز مستعد جنگيم در هرجا كه ملاقات واقع شود ايستادهايم « 16 » و ايلچى را مرخص ساخته كس به ديار بكر فرستاد كه خان محمد استاجلو با عساكر ديار بكر به اردوى همايون ملحق گردند « 17 » . خان محمد با دلاوران رستم توان در تبريز به اردوى كيوان - سان « 18 » رسيد . خبر آمد « 19 » كه سلطان سليم بىتأمل و بيم ، « 20 » كوچ بر كوچ متوجه است پادشاه صاحبقران به اعتماد زور بازوى غرور از سر فراغت و حضور با خانه « 21 » كوچ عنان يكران به طرف دشمنان معطوف ساخت « 22 » . در اوايل شهر رجب سنه مذكوره در منزل چالدران « 23 » كه بيست فرسخى
هامش
( 1 ) - ن : محاربه نمودن پادشاه جم جاه با سلطان سليم والى روم
( 2 ) - ن : آذربايجان
( 3 ) - م : « اندك » ندارد
( 4 ) - م : او را
( 5 ) - ب ، م : فرمان
( 6 ) - م : آتامى
( 7 ) - ب ، م : منشا
( 8 ) - م ، ن : كرميا
( 9 ) - ن : كيه . ب ، م : كبه
( 10 ) - ن ، م : در ابزون . م : در انورون
( 11 ) - ب ، م ، ن : دشمن دره
( 12 ) - ب : اقلاق
( 13 ) - ب : بوسته
( 14 ) - ن : در موره
( 15 ) - ن : آذربايجان
( 16 ) - ب ، م : استادهايم
( 17 ) - ب : گرديد . ن : شدند
( 18 ) - م : پناه . ن : شكوه
( 19 ) - ن : رسيد
( 20 ) - م : و هم
( 21 ) - م : خوانه
( 22 ) - ب ، ن : گردانيد
( 23 ) - ب : چالداران