تبريز واقعست آن دو پادشاه باشكوه « 1 » به يكديگر رسيدند و طريق محاربه سلاطين روم آنست كه كه با وجود كثرت عسكر ، در وقت محاربه حدود جنود خود را به عرابه و زنجير استحكام داده قلعهاى به غايت محكم به جهت خود مىسازند و تفنگچيان در اندرون آن به انداختن ضربزن و توپ و تفنگ اشتغال مىنمايند . خان محمد استاجلو و نور على روملو و بعضى ديگر از امراى آذربايجان كه از اوضاع روميان باخبر بودند ، عرض نمودند كه قبل ازين كه مخالفان خود را حراست نمايند بر بالاى چالدران بر سر كوچ بريشان ريخته كار آن جماعت به اتمام رسانيم . دورميش خان « 2 » شاملو اين سخن را رد كرده به خان محمد گفت ، كه كدخدايى تو در ديار بكر مىگذرد و دورميش خان به عرض خاقان صاحبقران رسانيد كه ما آنقدر مكث مىكنيم كه آنچه مقدور روميان است به عمل آورند و محافظت خود نمايند . بعد « 3 » از آن قدم در ميان كار نهاده دمار از لشكر ايشان بر مىآوريم و از اين انانيت اصلا نه انديشيد . خاقان صاحبقران سخن دورميش خان را فبول نموده « 4 » . سلطان سليم از بالاى چالدران به زير آمده در استحكام جنود خود اهتمام نموده اطراف آن را به عرايه و زنجير مسدود ساخت « 5 » .
عرايه چو اسبان جنگى به كار * بر آن روميان همچو طفلان سوار
عرابه چو فيل تفگها به دست * نمايان چو خرطوم فيلان مست
در آن معركه تا موازى دويست هزار سوار و پياده با او بودند . از آن جمله دوازده هزار ينكجرى را مقرر كرد كه در پيش صف ايستاده « 6 » به كار خود مشغول گردند « 7 » و ميمنه و ميسره را به پاشايان « 8 » نامدار مثل سنان پاشا « 9 » و مصطفى پاشا مشهور به بيلقو و فرهاد پاشا و قراچه پاشا و ذو القدر - اغلى « 10 » على بيك و شهسوار بيك تفويض فرمود و مالقوچ « 11 » اغلى را چرخچى گردانيد و مخال اغلى - را موجى كرد و زياده از صد هزار سوار به ميدان مجادله فرستاد . « 12 »
از اين جانب صاحبقران يمين لشكر را به امراى عظام چون دورميش خان شاملو و خليل سلطان ذو القدر و حسين بيك لله و نور على خليفه روملو و خلفا بيك و در يسار ، خان محمد استاجلو و چايان سلطان استاجلو با عساكر دياربكر مقرر فرمود و مير عبد البافى « 13 » و سيد محمد كمونه و مير سيد شريف را در قلب تعيين نمود و ساروپيرهء قورچىباشى استاجلو را با جمعى از غازيان چرخچى گردانيد و خود با فوجى از قورچيان طرح شده انتظار مىكشيد « 14 » كه بر هر « 15 » طرف زور آورند خود را به مدد ايشان رساند « 16 » . لشكر قزلباش باشكوه هرچه تمامتر بار اول ساروپيرهء استاجلو با
هامش
( 1 ) - ن : با شوكت با شكوه
( 2 ) - ب ، ن : « خان . . . به عرض خاقان » ندارد
( 3 ) - ب ، م : و بعد
( 4 ) - ن : نمود
( 5 ) - ن : بيت
( 6 ) - ب : استاده . ن : ستاده
( 7 ) - ن : گرديدند
( 8 ) - ن : پاسبان
( 9 ) - ب : پادشا
( 10 ) - ب : على . ن : اغلى و
( 11 ) - م : اوج اغلى موجى گرديد و زياده . . . م : قوچ اغلى موجى گرديد
( 12 ) - ن : رسانند
( 13 ) - ن : مير عبد القاهر و مير عبد الباقى
( 14 ) - ب ، ن : مىكشيدند
( 15 ) - ب : بهر
( 16 ) - ن : رسانند