حاكم آن ولايت شيخم ميرزا قلعه را مضبوط گردانيده غازيان ظفرنشان قلعه قرشى « 1 » را در ميان گرفتند و از ضرب توپ و تفنگ دلاوران فيروز جنگ رخنها در برج و باره آن قلعه پديد آمد .
سپاه قزلباش در شهر ريخته شيخم ميرزا اسير پنجهء تقدير قتل گرديد امير نجم حكم به قتلعام فرمود [ 84 ] و قريب پانزده هزار كس از صغير و كبير و برنا و پير در آن بلدهء طيبه به قتل آمدند سادات صحيح النسب ترمذى آن ولايت با عيال و اطفال پناه به مسجد جامع آنجا برده كس نزد امير محمد « 2 » مير يوسف فرستادند كه ما از منتسبان خاندان مرتضوى ايم و يقين است كه لشكر قزلباش خود را از محبان حيدر كرار ميدانند . مناسب آنكه احوال ما را به عرض امير نجم رسانيده عيال و اطفال ما را از قتل ايمن سازى . امير محمد نزد امير نجم آمد « 3 » و خواست كه خون سادات را در خواست نمايد . بعد از عرض التماس آن روسياى « 4 » حق ناشناس در جواب امير محمد گفت كه غازيان ملكى را كه ميگيرند خورد و بزرگ ايشان را به قتل مىآورند و ملاحظهء سيد و غير سيد نمىنمايند . لشكر قزلباش كه از آن برگشته روزگار اين سخن « 5 » شنيدند به مسجد جامع آنجا در آمده قريب چهارصد سيد و سيدزاده از ذكور و اناث در مقصورهء مسجد به قتل آوردند . به مكافات اين قباحت امير نجم در همان چند روز به جزاى عمل خود رسيده به قتل آمد « 6 » :
هر بد كه ميكنى تو مپندار كان بدى * گردون فرو گذارد و دوران رها كند
قرض است فعلهاى بدت پيش روزگار * در هر كدام روز كه خواهد ادا كند .
و از جمله مقتولان آن فتل عام مولانا پناهى « 7 » شاعر است شرح احوال او * در كتاب مجمع الشعراء نوشته معلوم مىشود اسم وى شير على بوده .
بعد از آن مير نجم به اتفاق بابر پادشاه و امراى دولتخواه متوجه بخارا گشتند كه « 8 » عبيد خان و جانى بيك سلطان در « 9 » آن شهر مقام داشتند و نقش محاربه بر لوح خاطر مىنگاشتند . امير نجم چون به دو فرسخى بخارا رسيد ، شنيد كه تيمور سلطان ولد شيبك خان و ابو سعيد سلطان پسر كوجم خان به امداد عبيد خان و جانى بيك سلطان با سپاه فراوان از سمرفند بيرون آمدهاند « 10 » ، بيرام بيك قرامانى را به دفع ايشان روان « 11 » نمود . ازبكان چون از توجه غازيان آگاه شدند ، در قلعهء غجدوان « 12 » درآمده متحصن شدند . امير نجم به ظاهر قلعه آمده ايشان را محاصره نمود . تيمور
هامش
( 1 ) - ب : قتلعام مردم قرشى به فرموده نجم ثانى
( 2 ) - م : محمد يوسف
( 3 ) - ب ، م : آمده خواست
( 4 ) - مز ، ب ، ن : روستايى
( 5 ) - ب ، م ، ن : چنين
( 6 ) - ن : بيت
( 7 ) - م ، ن : بناى
( 8 ) - ب : كه آن . م : كه در آنجا
( 9 ) - م : در شهر
( 10 ) - م : « اند » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : روانه
( 12 ) - ن : قبحدوان