تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
شده به حكم بابر پادشاه به قتل آمدند و بقيهء لشكر ازبك روى به فرار نهاده و سپاه جغتاى ايشان را تعاقب نموده در اثناى فرار عبيد خان با دويست نفر در مغاكى پنهان شده انتظار فرصت مىكشيد . چون بابر پادشاه از اوزبكان در آن بيابان اثر نديد لشكرى كه در قلب داشت از عقب ايشان فرستاد و بيشتر از پانصد كس بر سر او نماند . عبيد خان چون برق جهانسوز با دويست نفر از اوزبكان از جاى پنهان بيرون « 1 » آمده بر بابر پادشاه حمله نمود . بابر پادشاه بيز به مدافعه مشغول شد و بهادران « 2 » پردل به نوك پيكان جان گسل ابدان هژبران را سوراخ سوراخ گردانيده بابر پادشاه بعد از آنكه فتح نموده بود شكست يافته دل از ملك و مال برداشته به صوب بخارا گريخت . عبيد خان از غايت دانايى در جاى بابر پادشاه مهچه علم خود را خوابانيده علم بابرى « 3 » برافراخت ، جمعى از عساكر او كه اوزبكان را تعاقب نموده بودند به گمان اينكه بابر پادشاه است چون به نزديك مىرسيدند اوزبكان ايشان را به قتل مىآوردند بدين حيله قريب به پانصد كس بلكه بيشتر از لشكر جغتاى كشته شدند و بابر پادشاه از بخارا متوجه سمرفند گرديد و خانه كوچ خود را برداشته « 4 » متوجه حصار شادمان گشت . عبيد خان و جانى بيك سلطان هر يك به مقر خود رفتند و در ماه جمادى الاول سنهء مذكوره بهم پيوسته متوجه حصار شادمان شدند . بابر پادشاه به اتفاق خان ميرزا قلعهء حصار را مضبوط گردانيده ، ملازم خود را به بلخ فرستاد و از حاكم آنجا بيرام بيك قرامانى استدعاى مدد نمود . بيرام بيك امير محمد شيرازى را با فوجى از غازيان طريق جانبازى به امداد بابر پادشاه ارسال نمود . سلاطين اوزبك از وصول غازيان مطلع گشته ، معاودت نمودند و چون اين خبر در راه به مير - نجم رسيد ، به سرعت تمام دفع ازبكان را پيش نهاد همت ساخته ، متوجه خراسان شد و حسين - بيك لله حاكم هرات به اردوى وى ملحق گشته هر دو به اتفاق يكديگر متوجه ماوراء النهر شدند . در حدود بلخ بيرام بيك قرامانى شرايط مهمانى بجا آورده مير نجم قريب به بيست روز در حوالى بلخ قرار گرفته جمعى از غازيان را به كنار آب فرستاد كه كشتى بسيار جمع آورند « 5 » . بعد از آن امير نجم با لشكرى از قطرات امطار افزودن ، از جيحون عبور نموده و امير محمد بن امير يوسف كه از خراسان همراه آورده بود به طلب بابر پادشاه فرستاد و پيغام داد كه آن حضرت زودتر بدين جانب توجه نمايند « 6 » كه در سرانجام مهام كشورگشايى « 7 » به موجب اقتضاى راى صواب نماى وى عمل نمايم . امير محمد يوسف به حصار شادمان رفته بابر پادشاه را « 8 » برداشته متوجه [ 83 ] معسكر نصرت اثر شد و در شهر رجب سنهء مذكوره از معبر ترمذ به كشتى عبور نموده « 9 » در تنگ كلچك كه آن‌ا بند آهنين « 10 » خوانند ، امير نجم با امراى معظم به استقبال شتافته
هامش
( 1 ) - ب ، ن : « بيرون » ندارد ( 2 ) - ب : بهاردران ( 3 ) - ن : او را بر پاى افراخت ( 4 ) - ن : « برداشته » ندارد ( 5 ) - م : آورديد ( 6 ) - ن : نمايد ( 7 ) - ن : گشاى ( 8 ) - ب : « را » ندارد ( 9 ) - م : نمودند ( 10 ) - ب : آستين . ن : آستين