تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
سلطان و ابو سعيد سلطان فوجى از مردم خود را بيرون فرستادند . تا با غازيان مقاتله نمايند . هر روز غازيان و اوزبكان با يكديگر مجادله مىنمودند . و پيكر « 1 » فتح روى « 2 » نمىنمود . بابر پادشاه و خواجه محمود كه از خصوصيات آن ولايت آگاه بودند به مير نجم گفتند كه توقف تو درين محل لايق دولت نيست و فايده بر محاصرهء غجدوان درين زمستان مترتب نمىشود و ذخيره نيز در ميانهء مردم كم شده « 3 » مناسب آنكه از اينجا طبل مراجعت كوفته در حوالى قرشى قشلاق نماييم تا از سر كار « 4 » بلخ ارود بازاريان آذوقه به اردو آورند و چون زمستان به پايان رسد و ذخيرهء ازبكان رو به تقصان نهد « 5 » ، به آيين تازه و لشكر بىاندازه متوجه قلاع و بلاد ازبكان گرديم . امير نجم فبول ننمود گفت ، فردا جنگ سلطانى مىكنيم . روز يكشنبه سوم ماه مبارك رمضان سنه مذكوره ، عبيد خان و جانى بيك سلطان از ميان درختان غجدوان ظاهر شده ابو سعيد سلطان و تيمور سلطان كه در حصار بودند [ 85 ] بديشان پيوسته روى به ميدان محاربه نهادند « 6 » . امراى قزلباش بنابر رنجشى كه از نخوت و تكبر مير نجم داشتند ، همان زمان كوچ كرده متوجه خراسان شدند . مير نجم و « 7 » بيرام بيك با مردم اندك به استقبال ازبكان شتافتند . جمعى از ازبكان و مردم عبيد خان بر جوانغار عساكر قزلباش حمله آورده بيرام بيك قرامانى با مردم خويش از پى دفع آن جماعت بد كيش به ميدان تاخت در اثناى جنگ به تير يكى از ازبكان از پاى « 8 » درآمد ازبكان به يك بار جلو انداخته لشكر مير نجم را شكستند و مير نجم را دستگير كرده نزد عبيد خان برده در همان روز به اشاره عبيد خان به قتل آمد . در اثناى فرار ، جمعى از غازيان در آب آمويه غرق شدند و بابر پادشاه روانهء حصار شادمان شد و امير زين العابدين صفوى و بعضى ديگر از امراى خراسان كه همراه مير نجم مانده بودند به قتل آمدند « 9 » و اين اخبار موحش در دار السلطنه اصفهان به سمع خافان صاحب‌قران رسيد ، مجددا عزيمت يورش خراسان فرمودند . چون بعد از آن ازبكان خود را به يراق « 10 » و جمعيت ديدند تسخير ولايت خراسان به خاطر آورده ، در اوايل ذى قعدهء سنهء مذكوره جانى بيك سلطان از جيحون عبور كرده در حركت آمده در النگ كهدستان نزول نمود . حسين بيك لله و احمد بيك صوفى اغلى كه از معركه غجدوان « 11 » با محنت فراوان بيرون آمده بودند ، قلعهء اختيار الدين و ساير بروج را محافظت نموده ، متعافب عبيد خان نيز به ظاهر هرات آمد و در قريهء ساقسلمان « 12 » نزول نمود دو ماه آن خانان گمراه در حوالى هرات نشسته امر محاصره امتداد يافت و كارى از پيش نبردند و در آن سال محصول هرات خوب نيامده بود . تنگى عظيم در ميان مردم شهر پديد آمد .
هامش
( 1 ) - ن : « و پيكر » ندارد ( 2 ) - ب ، م : روى نمود . ن : روى نمىداد ( 3 ) - م : مىشود ( 4 ) - ن : « سركار » ندارد ( 5 ) - مز ، ن : نهد تا ( 6 ) - مز ، ب ، م : « نهادند » ندارد ( 7 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 8 ) - م : پى ( 9 ) - م : « به قتل آمدند » ندارد ( 10 ) - م ، ن : بايراق ( 11 ) - ن : عنجدوان ( 12 ) - ب ، م : ساقلمان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 123 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى