تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
و هم درين سال سلطان بايزيد پادشاه روم بواسطهء آنكه جماعت ينكيچرى اتفاق نموده پسرش سلطان سليم را كه حاكم دارابوزون « 1 » بود به اسلام بول « 2 » آورده به سلطنت نشانيدند و وى را عزل كردند و از اين غصه بيمار شده از دار ملال ارتحال نمود . هم درين سال امير زكريا كججى كه سالها وزارت * آق قوينلو نموده بود و مدتى وزير خافان اسكندر « 3 » شان بود « 4 » ، در خراسان وفات يافت . چون خاقان صاحب‌قران خبر انقلاب در ولايات روم استماع فرمود ، نور على روملو را بدان ديار به واسطهء جمع آوردن صوفيان « 5 » روان « 6 » گردانيد . چون خليفهء به قلعه حصار رسيد ، از صوفيان روم و مريدان آن مرز و بوم قريب به سه چهار هزار سوار با خانه كوچ به وى ملحق شدند . خليفه آن جماعت را جمع نموده به جانب بلط در حركت آمد . فايق بيك كه از جانب سلطان سليم حاكم آن ولايت بود ، با سه هزار سوار به جنگ وى شتافت و در موضع توقاط هر دو برابر يكديگر محاربه نموده عاقبت خليفه غالب آمده « 7 » روميان منهزم گشتند و عنيمت بسبار به دست صوفيان در آمده مردم شهر به خدمت خليفه آمده خطبه به اسم خاقان صاحب‌قران خواندند . بنابراين خليفه متعرض احوال آن مردم نشده متوجه آيينه « 8 » بازارى شد و از آنجا عبور نموده در قازچايرى « 9 » نزول نمود . درين منزل [ 86 ] سلطان مراد بن سلطان بايزيد از لشكر برادرش سلطان سليم با ده هزار كس فرار كرده به خليفه ملحق شد آن دو نيك اختر به اتفاق يكديگر متوجه شهر توقاط گشتند درين مرتبه مردم آنجا اظهار مخالفت كردند غازيان شهر را سوزانيده متوجه بلدهء نيك سر « 10 » شدند . سلطان مراد از خليفهء جدا گشته « 11 » به درگاه خاقان صاحب‌قران توجه فرمود و بعد از چند مدت كه در اردوى همايون به سر مىبرد ، بيمار گشته در همين سال به اجل طبيعى درگذشت . بعد از آن ، خليفهء فوجى از غازيان را به تاخت الوس شيخ خنسلو « 12 » فرستاد ، ايشان مهم الوس « 13 » را ساخته با فتوحات تازه و اموال بىاندازه به اردوى خليفه مراجعت نمودند . خليفه متوجه آذربايجان شد چون به منزل ايويازى « 14 » رسيد ، خبر آمد كه سنان پاشا « 15 » و حسين بيك « 16 » و تاج الدين با پانزده هزار سوار از عقب جنود ظفر شعار رسيد . خليفه مراجعت كرده در برابر ايشان به محاربه مشغول گرديد « 17 » . فوجى از بهادران را چرخچى گردانيده خود با جمعى ديگر بر مخالفان تاخته عسكر روم را منهزم ساخت
هامش
( 1 ) - ب ، م : دار انورون . دارا بزون ( 2 ) - م : به استنبول ( 3 ) - ب ، م : سكندر ( 4 ) - ب : بود بر خاقان در خراسان ( 5 ) - ن : صوفيان روم و مريدان آن مرز و بوم فرستاد ( 6 ) - ب ، م : روانه ( 7 ) - ب ، ن : آمد ( 8 ) - ب ، م ، ن : آبينه ( 9 ) - ن : قاز جاپرى . ب : قازچاپرى . ( 10 ) - مز ، ب : سنگ سر ( 11 ) - م : « گشته . . . در همين » ندارد ( 12 ) - ن : حسلو ( 13 ) - ب ، م : « الوس » ندارد ( 14 ) - مز ، ن : الومارى . ب : الويارى ( 15 ) - ب ، م : پادشاه ( 16 ) - ن : بيگ لله ( 17 ) - ن : شد