تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
و غرور بيش از ادراك و اوهام متوجه مقصد گرديد . بعد از توجه مير نجم به خراسان ، شاه سكندر - شان تكليف وزارت ديوان اعلى به مرحمت پناه آقا كمال الدين « 1 » حسين منشى قمى كه سابقا ذكر رفت فرمودند وى به مسامع عز و جلال رسانيد كه اين بنده مرد مزارعست « 2 » و به خدمات مملكت و زراعت « 3 » به قاعده‌اى كه درين مدت نه سال بر آن اقدام داشته‌ام مىتوانم قيام نمود و چون سن بالا رفته ، تاب اسفار ندارم . شاه جنت بارگاه « 4 » مقرر فرمودند كه مهرى بر ضمن احكام و نشانها زنند و در سلك وزراء باشد . امتثالا لامره الا على از آن تاريخ تا رحلت شاه جنت مكان نايبان او به دستور مهر بر ضمن احكام زدند . شاه سكندرشان پيوسته حاضرانه و غايبانه لعب با وى مىباختند و قرب هشت نه هزار تومان در ايام سلطنت همايون بدان علت پيشكش و مهمانيها به سر كار خاصه شريفه رسانيدند و همچنان در خطه فاخره قم به مهمات آن مملكت افدام « 5 » داشتند .

گفتار « 6 » در وقايع بعضى حالات مقترن به سعادات خاقان سكندرشان و جنگ مير نجم با اوزبكان

چون آن برگزيدهء افلاك و انجم ، نوروز پيچين ئيل موافق ثمان عشر و تسعمائة را در بلدهء طيبه قم به عيش و كامرانى گذرانيدند ، در بهار آن سال اردوى معلى به ييلاق سرلق و تخت - سليمان فرمودند و « 7 » اوقات فرخنده ساعات به فراغت گذرانيده و « 8 » فشلاق در اصفهان فرمودند . درين سال عبيد خان و تيمور سلطان اوزبك و جانى بيك سلطان با لشكر بسيار به صوب بخارا آمده قراول لشكر ايشان نواحى آن بلده را تاخته چون اين خبر به سمع بابر پادشاه رسيد ، به اندك لشكرى متوجه دفع ازبكان گشته محمد مزيد ترخان « 9 » به عرض او رسانيد « 10 » كه بىيراق و لشكر اندك بر سر دشمن رفتن لايق دولت نيست فبول ننموده روانه شد و در حوالى بخارا شنيد كه اوزبكان چند منزل پس نشسته‌اند دلير شده ايشان را تعافب نمود « 11 » و چند منزل دنبال آن گروه رفته [ 82 ] عبيد خان و تيمور سلطان و جانى بيك سلطان عساكر خود را آراسته و خاطر از ترس و هراس پرداخته در آن صحرا نمايان شدند . بابر پادشاه پس از « 12 » مشاهدهء آن جماعت به « 13 » تعبيه لشكر خود پرداخته « 14 » پاى در ميدان « 15 » محاربه نهادند . القصه دليران جغتاى كارى نمايان نموده « 16 » غالب آمدند و بعضى از سرداران ازبك مثل احمد قنغرات « 17 » و كپك بىواروس بىدستگير
هامش
( 1 ) - م : كمال الدين منشى ( 2 ) - ن : مزارعيست ( 3 ) - ن : « و خدمات مملكت و زراعت » ندارد ( 4 ) - م : جنت مكان ( 5 ) - م : « اقدام » ندارد ( 6 ) - ن : ذكر رفتن امير نجم ثانى با لشكر ظفر اثر به جانب بلخ و بخارا جهت فتح آن ولايت و مآل كار او ( 7 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 8 ) - م ، ن : گذرانيدند ( 9 ) - ن : تركمان ( 10 ) - م : رسانيدند ( 11 ) - م : نموده ( 12 ) - ن : « از » ندارد ( 13 ) - ن : نموده به تهيه لشكر ( 14 ) - ن : پرداجت ( 15 ) - ب : ميدان نهادند ( 16 ) - ن : پرداخته غالب آمدند ( 17 ) - ن : قيقرات