گفتار « 1 » در محاربهء بابر پادشاه باحمزه سلطان و مهدى سلطان اوزبك
درين سال بابر پادشاه * متوجه بدخشان و حصار شادمان و قندز و بقلان گرديد . حمزه - سلطان و مهدى سلطان كه حاكم آن ولايات « 2 » بودند ، چون از توجه آن پادشاه عالىشان آگاه گشتند ، « 3 » لشكرهاى طخارستان « 4 » را جمع آورده به استقبال شتافتند . در ما بين هر دو ناحيت به يكديگر رسيده حمزه سلطان و مهدى سلطان در ميان معركهء جدال به قتل آمدند . بابر « 5 » پادشاه در كمال شوكت در بدخشان متمكن گرديد و مسرعى نزد خاقان سكندرشان ارسال نموده عرضه داشت كرد كه اگر آن خسرو عالىشان جمعى از غازيان را به « 6 » مدد اين خيرخواه روانه سازد « 7 » ، يمكن كه ولايات سمرقند و بخارا به تصرف « 8 » اين محب درآمده سكه و خطبه به القاب نامى آن مالك - رقاب صاحبقرانى « 9 » مزين گردد . بنابر آن ، خاقان زمان احمد بيك صوفى اغلى و شاهرخ بيك افشار را با جمعى از غازيان جرار به مدد بابر پادشاه روانه گردانيد . بابر پادشاه به اتفاق امراى درگاه به رفع اوزبكان كينهخواه روان « 10 » شد . تيمور سطان و عبيد خان از آمدن « 11 » وارث [ 81 ] ملك خبر يافته به جانب تركستان شتافتند . بابر پادشاه به اتفاق امراى عظام در سمرفند نزول نموده خطبهء به اسم خاقان سكندرشان خوانده در سكه اسامى شريف حضرات ائمهء اثنى عشر عليهم صلوات اللّه الملك الاكبر نقش كردند و خان ميرزا را « 12 » به حكم خاقان عالىشان به حكومت بدخشان روان « 13 » گردانيد و احمد بيك صوفى اغلى را با پيشكش فراوان به درگاه خسرو صاحبقران فرستاد « 14 » اما در باب رعايت « 15 » محمد خان آقا ايشيك آقاسى « 16 » مير نجم ثانى كه به مهمى به سمرقند رفته بود ، تغافلى نمود . چون در قم به اردوى همايون رسيد « 17 » ، مير نجم بنابر غرض « 18 » عرض نمود كه بابر پادشاه خيال سركشى دارد . خاقان سكندرشان « 19 » در مقام دفع او درآمده مير نجم تدبير نموده خود بدين خدمت « 20 » مأمور گرديد . خاقان صاحبقران جمعى كثير از امراى نامدار مثل زين العابدين صفوى و پيرى بيك قاجار و بادنجان سلطان روملو را همراه او نموده ، حكم قضا نفاذ شرف صدور يافت كه تمامى امراى خراسان درين يورش تابع او باشند .
امير نجم در اواخر شهر ذى حجه سنه مذكوره از دار المؤمنين قم با شوكت تمام و عجب
هامش
( 1 ) - ن : توجه نمودن بابر شاه به جانب ولايت بدخشان و آن نواحى و آنچه در آن اوان روى داد
( 2 ) - ب ، م : ولايت
( 3 ) - م : گشته
( 4 ) - ب ، م : صخارستان
( 5 ) - ب ، م : بابابر
( 6 ) - ن : به مدد اين داعى خير انديش خواهد فرستاد
( 7 ) - ب ، م : فرستاده
( 8 ) - م : در تصرف
( 9 ) - ب ، م : صاحبقران
( 10 ) - ب ، م ، ن : روانه
( 11 ) - م : « از آمدن وارث ملك . . . امراى عظام » ندارد . ن : آمدن ايشان به تركستان با امراى عظام
( 12 ) - مز : « را » ندارد
( 13 ) - ب ، م : روانه
( 14 ) - ن : سرفتادند
( 15 ) - ب ، م : رعايات
( 16 ) - م : ايشك آقاسى باشى
( 17 ) - م : رسيدند
( 18 ) - م : به ناحق
( 19 ) - م : صاحبقران
( 20 ) - م : خدامت