تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نمود « 1 » . صوفيان تكلو على پادشاه « 2 » را با جمعى كثير از روميان به قتل آوردند و بابا نيز در آن معركه شربت شهادت چشيد « 3 » . صوفيان خليفهء بابا را بر خود سردار گردانيده متوجهء ارزنجان « 4 » گشتند و در آن حوالى شنيدند كه فوجى عظيم از تجار با متاع و اموال بسيار از تبريز متوجه روم‌اند « 5 » . قوت طامعهء ايشان در حركت آمده اموال ايشان را غارت نموده از آنجا متوجه درگاه شاه جم جاه شدند . در آن حين خاقان ظفر قرين از فتح ممالك خراسان معاودت نموده در شهريار رى نزول داشتند كه صوفيان تكلو به موكب [ 80 ] همايون ملحق شدند . خاقان صاحب‌قران سرداران ايشان را بنابر قتل تجار به قتل رسانيده « 6 » ساير آن طايفه را بر « 7 » امرا فسمت نموده ملازم ساخت .

مجملى « 8 » از احوال شاه قلى بابا تكلو ولد حسن خليفه

آنكه « 9 » حسن خليفه دو نوبت به خدمت سلطان اولياء سلطان حيدر مشرف گشته آن حضرت او « 10 » را با چهل نفر از صوفيان به چله خانهء حظيرهء مباركه فرستاد هر يك از ايشان را يك كوزه آب و قرصى نان همراه كرد « 11 » تا در اربعين به اين مقدار غذا قناعت كنند . بعد از انقضاى مدت « 12 » كه « 13 » از چله خانه بيرون آمدند ، تمامى صوفيان توشه خود را به كار برده الاحسن خليفه كه همچنان باز آورد . سلطان حيدر او را رخصت داده روانهء ولايت تكه « 14 » ايلى گردانيد . چون بدان ديار رسيد ، در منزل خود نزول نموده پيره « 15 » سنان كه يكى از صوفيان سلطان حيدر بود به جماعت خود گفت كه حسن خليفه آمد و آتشى سوزان در ولايت تكه « 16 » ايلى آورد . و هم در آن ايام ، شاه قلى بابا را حق سبحانه و تعالى به حسن خليفه ارزانى فرمود « 17 » خليفه در زمستان ميان جماعت تكه ياخلو « 18 » و در تابستان ميان تكرمشلو « 19 » بسر مىكرد و از وى خوارق « 20 » عادات سر مىزد و مردم تابع او « 21 » مى شدند و آخر خروج كرد چنانچه ذكر رفت . و هم درين سال امير « 22 » سيد شريف شيرازى كه به منصب صدارت سرافراز بود ، رخصت زيارت عتبات عاليات سدره مرتبات گرفته متوجه آن اماكن مشرفه « 23 » شد و در اوايل شهر ذى حجة « 24 » - الحرام حجه مذكور « 25 » منصب سامى صدارت به مير عبد الباقى يزدى كه از اولاد عارف صمدانى شاه نعمت اللّه كرمانى بود تفويض شد . و هم درين ايام ظفر فرجام ايليچيان از جانب سلطان بايزيد پادشاه روم و سلطان قانيسا « 26 » و پادشاه « 27 » مصر و شام به واسطه اداى تهنيت فتح خراسان و قتل محمد خان شيبان به درگاه خسرو عالى مكان آمده نوازشات يافته مراجعت نمودند .
هامش
( 1 ) - ب ، م : نموده ( 2 ) - م : پادشا ( 3 ) - ب : چشيدند ( 4 ) - م ، ن : آذربايجان ( 5 ) - ن : رومى شد ( 6 ) - م : رسانيدند ( 7 ) - ب ، م : به امرا ( 8 ) - ب : مجلى ( 9 ) - م : آنگاه ( 10 ) - ن : « او » ندارد ( 11 ) - م : كردند ( 12 ) - ن : مدتى ( 13 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 14 ) - ب ، ن : نكبه . م : بكيه املى ( 15 ) - م : نيزه و سنان ( 16 ) - ب ، م : تكيه ( 17 ) - م : فرموده ( 18 ) - ب ، م ، ن : تكيه باخلو ( 19 ) - ب ، م : تكرمسلو ( 20 ) - ب ، م ، ن : خارق ( 21 ) - ب ، م : « او » ندارد ( 22 ) - م : مير ( 23 ) - ب ، م ، ن : مشرفشد ( 24 ) - م : ذى الحجه ( 25 ) - ب ، م مذكوره ( 26 ) - ب : قانياو . م : قانياد . ن : فاثباد ( 27 ) - ب : شاه